#مولودی_حضرت_رسول صلیاللهعلیهوآله
#بعثت_حضرت_رسول صلیاللهعلیهوآله
#مدح_حضرت_رسول صلیاللهعلیهوآله
گلوی بادیه هر لحظه تشنه تر می گشت
چو تاولی ز عطش، از سراب بر می گشت
هُبَل نشسته به تاراجِ بی نوایی ها
منات و لات و عُزی خسته از خدایی ها
به روح بادیه هر ناخدا خدایی داشت
خدای بادیه از ناخدا گدایی داشت
تو خواب بودی و خورشید جمعه داد نوید
که با طلیعه ی خورشید، زاده شد خورشید
رسید و پشتِ ابوجهلِ دشتِ جهل شکست
بنای بتکده با یک اشاره سهل شکست
فقط نه هر چه بتی بود بر زمین افتاد
که بر جبین مداین هزار چین افتاد
نشست بر لب دریای ساوه تاول آب
که دیده است که دریا بدل شود به سراب؟
سماوه با لب تشنه نوید آب شنید
نوید آب از آیینه ی سراب شنید
مجوسیان همه بعد از هزار سال آتش
به ماتمی که چه شد مثل پارسال آتش؟
بیا به کومه ی وادِی القُری طواف کنیم
به یاد او سفر از قاف تا به قاف کنیم
کسی ز گستره ی آسمان به زیر آمد
رسولِ سبزِ تعهد، چقدر دیر آمد
کسی که غار حرا خلوت حضورش بود
هزار زخم زبان بر دل صبورش بود
کسی که مُهر نبوت به روی ناصیه داشت
که بود؟ خصمیِ هر ناخدا که داعیه داشت
کسی که پرچم «لولاک» بر جبینش بود
جوازِ کشتن بتها در آستینش بود
پیمبری که به درگاه حق مقیم شود
به یک اشاره ی دستش قمر دو نیم شود
نبی ز هیبت جبریل، سوخت در تب عشق
ندا رسید: بخوان، ای رسول مکتب عشق
بخوان به نام خدا، ای پیام آور صبح!
بخوان، همیشه بخوان، ای رسول دفتر صبح!
نبی مخاطبِ «یا ايّهَاالمدثر» گشت
رسول بادیه، مأمور «قُم فَاَنْذِر» گشت
بسیط بادیه را رزمگاه ایمان کرد
تمام هستی خود را فدای قرآن کرد
به کوه گفتم: از او استوارتر؟ گفت: او
به موج گفتم: از او بیقرارتر؟ گفت: او
به ابر گفتم: از او چشم مهربان تر کیست؟
ز شرم، صاعقه زد، هرکجا رسید، گریست
تو ای حماسه ی راهی که اولش کوچ است!
زمان بدون حضورت تصوّری پوچ است
بیا که بادیه لم داده بر تمامت جهل
مگر به عزم تو افتد به خاک، قامت جهل
صدای سبز تو جاری است در میان حرا
بخوان، همیشه بخوان، ای ترانه خوان حرا!
به کوهسارِ دلت آبشار تنهایی است
حکایتی به بلندای شام یلدایی است
عصای معجزه ی صد کلیم در دستت
کمندِ محکمِ عزمی عظیم در دستت
چو دست بادیه در دست با سخاوت عطر
تو آمديّ و فضا پر شد از طراوت عطر
به یمن بعثت تو سقفِ آسمان وا شد
حضور فوج ملایک به غار پیدا شد
تو سر رسیدی و از عدل، پشت ظلم شکست
به دستهای تو مشتِ درشتِ ظلم شکست
ز حجم بسته کجا بی تو آب می جوشید؟
فقط سراب ز پشت سراب می جوشید
به بالِ معجزه، معراج نور، عادت توست
کنار کوثرِ وحی خدا عبادت توست
مگر ز مشرق اشراق می رسد سخنت
که شطّ شوکت توحید خفته در دهنت
حرا، سکوتِ وداع تو را نمی پنداشت
حضورِ نبض تو را جاودانه می پنداشت
دلِ حرا شده از غصّه تنگ، می گرید
ببین ز داغ وداع تو، سنگ می گرید
تو در گلوی عطشناکِ جهل، ادراکی
تو مثل آیه ی باران مقدسی، پاکی
به حرف حرفِ کلامت حضور تو پیداست
در آیه های تو عطرِ عبورِ تو پیداست
ز چشمه چشمه ی الهام، هرچه نوشیدی
به کام تشنه دلان مثل چشمه جوشیدی
زمین که تشنه ترین بغضِ بوسه های تو بود
چو فرشی از عطشِ بوسه زیرپای تو بود
سفیر نام تو وقتی سفر کند با باد
همیشه می وزد از لا به لای گلها باد
همیشه نام تو جاری است در صحاری عشق
هماره با منی ای عطرِ یادگاری عشق!
بدان! به ذهن من ای یادِ سبزِ بودن من!
قلم قناری گنگی است در سرودنِ من
بگو چگونه سراید سراب، دریا را؟
مگر به واژه توان ریخت آبِ دریا را؟
تو ای رسولِ تعهّد، رسالت موعود!
قدومِ مقدمِ پاکت مبارک و مسعود
خدا به دست تو داد، ای سخاوت آگاه!
لوای «اشهد ان اله الا اللّه»
کنون که نبض زمان در مسیر هستی توست
بگیر دست دلم را، اسیرِ هستی توست
#غلامرضا_شکوهی
@poem_ahl
#مدح_امام_علی سلاماللهعلیه
#مولودی_امام_علی سلاماللهعلیه
پدر خاك آمده به زمین، از فراسوی قله ی ادراك
رونمایی شده است در خلقت، دومین قید جمله ی لولاك
من چه گویم ز شان مادر او، بی نظیری كه بی نظیر آورد
غیر از این نیست وصف بنت اسد، دختر شیر بود و شیر آورد
مستجیری به مستجار آمد، روح تازه گرفت بیت عتیق
كعبه ای كه علی درونش نیست، چون ركابی شود بدون عقیق
صاحب خانه رفته در خانه، دیگر اذن دخول لازم نیست
حیدر از حفظ بود قرآن را، با وجودش نزول لازم نیست
بین آغوش احمد مكی، آیه هایی ز مومنون می خواند
عقل كل بود و با كراماتش، عاشقان را سوی جنون می خواند
كعبه تنها نه زادگاه علی، در نجف نیز خاك او كعبه است
سجده آورده ایم سمتش چون، اولین سینه چاك او كعبه است
ملك الموت پیشمرگش بود، او كه شاگرد ذوالفقار علی است
خلقت اهل بیت كار خداست، مابقی هرچه هست كار علی است
كیست مولا، همان كه در كعبه، بر روی شانه ی پیمبر رفت
شانه های نبی همان عرش است، حیدر از عرش هم فراتر رفت
گردش روزگار دست علی است، كهكشان دانه های تسبیحش
درِ خیبر شكسته، چیزی نیست، فتح آن قلعه بود تفریحش
چند سالی درست قبل ازل، زندگی را شروع كرده علی
هر زمان رزق می رسد از راه، شك ندارم ركوع كرده علی
شب معراج مصطفی حس كرد، در پس پرده روبروی علیست
به گواه فمن یمت یرنی، بازگشت همه به سوی علییست
#محمد_رسولی
@poem_ahl
#مدح_امام_علی سلاماللهعلیه
#دو_بیتی
#نجف
با نام تو تمام جهان میشود خراب
من از ازل خراب تو ام یا ابوتراب
بادی که از حوالی شهر نجف وزد
ده درصدش هواست، نود درصدش شراب
#محمد_بنواری
@poem_ahl
#مرثیه_امام_علی سلاماللهعلیه
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_عباس سلاماللهعلیه
می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود
شهر بی زهرا که مولا! قابل ماندن نبود
با وضو آمد به قصد لیله الفرقت، علی!
ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود
مسجد کوفه کجا، پشت در کوچه کجا
ضربت کاری که خوردی، یا علی! آن ضربه بود
دور محرابت نمیبیند ملائک را مگر؟
با چه رویی دارد این شمشیر میآید فرود
ساقیا در سجده هم جام شهادت میزنی
اولین مستی که میخوانی تشهد در سجود
کینهای از ذوالفقارت داشت گویی در دلش
تا چنین فرق تو را وا کرد شمشیرِ حسود
رسم شد شق القمر کردن میان کوفیان
از همین شمشیر درس آموخت عاشورا، عمود
در وداعت با حسین اشک تو جاری میشود
دیدهای گویا از اینجا خیمهها را بین دود
بین فرزندانی اما این حسینت را غریب
میکشندش با لبان تشنه در بین دو رود
با یتیمان آمدم پشت سرای زینبت
شیر آوردم پدر جان! دیر آوردم، چه سود؟
#قاسم_صرافان
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250
#مدح_حضرت_زینب سلاماللهعلیها
#مرثیه_حضرت_زینب سلاماللهعلیها
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
اي به برج عفاف بدر تمام
اي علي پيش پات کرده قيام
زينب اي نقش عشق را نقاش
زينب اي رسم مِهر را رسّام
اي محبت کنيز دربارت
وي صفا در بر تو عبد و غلام
اي که طاها تو راست جدّ بزرگ
کس شده چون تو اينچنين اکرام؟
اي که زهراست مهربان مامت
ايکه حيدر توراست باب گرام
همنواي حسن به وقت قعود
هم قطار حسين وقت قيام
اي کتاب قيام را مطلع
اي به عشق حسين حُسن ختام
خطبه هايت طنين صوت علي
يا ز مادر گرفته اي الهام؟
اي به روي تمام نامردان
هم چو زهرا کشيده تيغ کلام
زينبي، حيدري، تو زهرائي
اين بود اصل صنعت ايهام
تيزهوشان دهر از هوشت
همه در بطن هاله ي ابهام
ايکه از قامت هلالي تو
راست گرديده قامت اسلام
حزن، آنسان ترا محاصره کرد
بعد از آن خنده گشت بر تو حرام
اي نماز شبت نشسته قبول
وي دل اطهرت شکسته تمام
آه از صبح روز عاشورا
تا زماني که جنگ شد اتمام
بانگ دادي که يا اخا مهلا
تا به جاي آورم وصيت مام
بهر تاراج خيمه هاي حسين
چشم نامحرمان به سوي خيام
بهر اتمام حجت از مقتل
مي رسيد از گلوي تشنه پيام
همه بر قتل تو کمر بستند
هيچ تيغي نديد روي نيام
تا رسيدي کنار پيکر او
به لبت جان رسيد با هر گام
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250
#مدح_امام_علی سلاماللهعلیه
#مناجات_با_امام_علی سلاماللهعلیه
#گریز_حضرت_علی_اصغر سلاماللهعلیه
لم داده ام به تکیه گه لن ترانی ات
من سخت راحتم که ندارم نشانی ات
اول تو از پیاله ی هستی چشیده ای
ما نیز میخوریم ز جام دهانی ات
عکس مرا بگیر و ببر تا درخت سیب
ای روح آب، من به فدای روانی ات
در لیلة المبیتِ دلم، زخم کم بزن
شانه مزن به گیسوی عنبر فشانی ات
وقتی به فتح مکه رسیدی مرا بکُش
با ذوالفقار نه، به لبِ ذوالمعانی ات
احمد به آفتابِ غدیرت رسیده است
ای باغ من، فدای پیمبر رسانی ات
لفظی بریز و آینه ها را تکان بده
محشر کن ای کلام تو عالم تکانی ات
در پیری ات به جای خدا تکیه میکنی
وقتی رَوی به دوش نبی در جوانی ات
ما سُرمه میخوریم، اگر منبری تویی
ما ترمه میشویم و عبای یمانی ات
قدِّ تو گر چه چون پسرانت بلند نیست
پیداست رفعت تو از این «مهر» بانی ات
خورشیدبان تویی که به زهرا مراقبی
ای من فدای مهر تو و مهرَبانی ات
تو صیغه ی اُخُوَّت ما را به خود بخوان
در رکن کعبه یاد اویس یمانی ات
قنبر به خود لیاقت قنبر شدن نداشت
افتاد بین جذبه ی قنبر کشانی ات
دلها ترک ترک شد و باران نمی زند
پس کو عصای موسَوی ابر رانی ات؟
در صورتم دو برکه هویداست با علی
یعنی منم همیشه غدیر نهانی ات
بگذار تا برات سر و دست بشکنیم
هر چند دستمان نرسد بر گرانی ات
رو کرد مصطفی ورق آخرین خویش
احمد! فدای آن ورق امتحانی ات
تو روی دست آمده ای پس میا به زیر
رو دست خورده اند رفیقان جانی ات
تو کوهی و به دوش خودت کاه میکشی
بار مرا ببر به همان کهکشانی ات
حیف از تو که به روی زمین پای خود نهی
بالا مکان بمان به همان لا مکانی ات
منبر چو شد برای تو دست رسول عشق
نوبت رسید بر نوه ی ارغوانی ات
آمد علی اصغر و معنی شکفته شد:
من هم علی شدم که کنم هم عنانی ات
#محمد_سهرابی
@poem_ahl
#مرثیه_حضرت_علی_اصغر سلاماللهعلیه
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
#دو_بیتی
همه ی دشت پر از هلهله و تصنیف است
بین این قوم از آن تیر زدن تعریف است
به سر دوش همه حرمله را می بردند
یک نفر گفت چرا شاه بلاتکلیف است
#سعید_خرازی
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250
#زبان_حال_امام_حسین سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_علی_اصغر سلاماللهعلیه
هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم
جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم
همه با هم وسط خطبه من خندیدند
نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند
روی دستم گل بی برگ و برم را کشتن
رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن
حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود
کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250
#مرثیه_حضرت_علی_اصغر سلاماللهعلیه
طفل خود را طرف لشگر نامرد گرفت
زخم پیشانی او را عرقی سرد گرفت
رو زد و آب ندادند دل مرد گرفت
حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت
خرمنش سوخت از برگ و برش هیچ نماند
دیگر از حرمت نام پدرش هیچ نماند
از سپیدی گلوی پسرش هیچ نماند
حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت
متحیر وسط خیمه و میدان مانده
به دلش حسرت یک قطره ی باران مانده
خواهرش کاش نبیند که پریشان مانده
حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت
مانده ام سنگ روی سنگ چرا بند شده
شمر از دیدن این صحنه چه خرسند شده
سر شش ماهه به یک پوست فقط بند شده
حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت
شیشه در قائله سنگ مکسر گردد
خاطر خیمه از این حرف مکدر گردد
از خجالت نتوانست حرم برگردد
حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت
#وحید_قاسمی
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250
#زبان_حال_امام_حسین سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_عباس سلاماللهعلیه
زحمت مکش که خاک کنی بر سر اینچنین
با بازوی بریده مزن پرپر اینچنین
با تیغ نه، تو را به اماننامه کشتهاند
آری که میبرند به کاغذ سر اینچنین
یک جفت چشمهای تو یک جفت لشگرند
کس مثل من کجا بکشد لشگر اینجنین؟
نگذاشت تیرها که تو پاشیدهتر شوی
حتی به هم نریخت علیاکبر اینچنین
بر نیزه نیز مثل فقیهان کنی مقام
عمامهای نداشته پیغمبر اینچنین
شاید به معجری سر نی بسته شد سرت
آید به کار روز جدل معجر اینچنین
خواندی چه روضهای که ز اسب اوفتادهای؟
پایین نیامده است کس از منبر اینچنین
شاید رباب جان بدهد از خجالتش
حتی گمان نداشت علیاصغر اینچنین
حلق علیّ اصغر و چشمت سه شعبه خورد
آری به شعله سوخته خشک و تر اینچنین
معنی، به بال او اثر پنجۀ خداست
جعفر کجا به شانه ببیند پر اینچنین؟
#محمد_سهرابی
#معنی_زنجانی
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250
#زبان_حال_حضرت_رقیه سلاماللهعلیها
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_رقیه سلاماللهعلیها
تو را درخواب دیدم شانه کردم گیسوانت را
نهان از چشم مردم باز بوسیدم دهانت را
وداعت با علی اکبر مرا حسرت به دل کرده است
بچرخان اندکی گرد لب من هم دهانت را
به طعم تلخ سیلی تلخ شد شیرین زبانی هم
بپرس از من کجا گم کرده ای طرز بیانت را
چرا ناباورانه از میان تشت می گریی
مگر تا حال بی معجر ندیدی دخترانت را
#محمد_سهرابی
#معنی_زنجانی
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_زینب سلاماللهعلیها
#اسارت
#شام
پس از حسین کَزو خوب تر تراب ندیده
چه ها گذشت به زن های آفتاب ندیده
به بزم باده به جز دست های رفته به زنجیر
چه میرود به سر دختر شراب ندیده
#محمد_سهرابی
#معنی_زنجانی
https://eitaa.com/joinchat/723189809C8387980250