eitaa logo
در هر حال کتــاب💕
84 دنبال‌کننده
533 عکس
44 ویدیو
16 فایل
❀|یا ناصرنا یا حافظنا|❀ #در_هر_حال_کتاب 📚 کسے کہ با #کتاب آرامش یابد، هیچ آرامشے را از دست نداده است..🍃 🔵ثبت سفارش: @sefaresh_ketabekhoobam
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 #معرفی_کتاب وقتی که از خودشان صحبت می کنند رفاه و آسایش و خوشبختی را در نی نی چشمانشان می بینی. گشت و گذار، تفریح و شادی و.. اما وقتی که وارد زندگیشان می شوی همه چیز رنگش تغییر می کند. و تو می مانی که خوشبختی چیست؟ بهائیت، واژه ای که قطعاً به گوش هر انسانی خورده است… #مسلخ_عشق #مهناز_رئوفی 📚✏️📚✏️📚✏️📚 https://eitaa.com/joinchat/3864985616C5249ad5046
در هر حال کتــاب💕
📚 #معرفی_کتاب وقتی که از خودشان صحبت می کنند رفاه و آسایش و خوشبختی را در نی نی چشمانشان می بینی. گ
📌 (۱): ژاکلین در آن نیم ساعت تمام شگردهایش را برای دلبری تمرین کرده بود. پیراهن قرمز تمام کلوش وکوتاهی پوشیده وموهایش را مدل فرحی جمع کرده بود، آرایش ملایمی داشت وبا کفش های پاشنه بلندش کشیده تر وبلندتر از همیشه نشان می داد. 🍃🌺🍃 📌 (۲): از کودکی در گوش ما می خواندند که اگر از کسی برگردد بدبخت و بیچاره می شود اما به لطف خدا تو چقدر خوشبختی ژانت.. 🍃🌺🍃 📌 (۳): گفتم که بهایی هستم وکمی از اعتقاداتم برایش گفتم. با صدای کلفت و لات منش خود گفت: بگو ببینم محرم و عزاداری می کنی یا نه؟ گفتم: اول و دوم محرم روزهای مبارکی هستند چون در اول محرم باب متولد شده و در دوم محرم بهاء. این دو روز را جشن می گیریم. برای امام حسین هم عزایی به پا می کنیم چون معتقدیم که زمان دین اسلام به پایان آمده و دیانت جدیدی استوار شده. یکدفعه مثل فنر پرید یعنی شما اول و دوم جشن می گیرید؟ مرد چنان عصبانی شد که گفتم الان با یک ضربه ی مشتش جان به جان آفرین تسلیم می کنم. اما او با عصبانیت گفت اگر زن نبودی می دانستم چطور دهانت را مهر وموم کنم حیف که زن هستی. یک هست و میلیون ها نوکر. حماسه او هرگز کهنه نمی شود و هرگز منسوخ نمی شود. 🍃🌺🍃 📌 (۴): با صدای بلند گریه می کرد خدایا کمکم کن. ای خدا آبروی این خفته در خاک علی را برگردان. یا دستم را بگیر. یا علی او را قربانی این از خدا بی خبران نکن. او را فدای من نا قابل نکن. یا پیغمبر اگر او را به من برگردانی مسلمان می شوم. من نذر کردن نمی دانم، من آداب کمک خواستن نمی دانم. کسی از میان جمع گفت: برای شفای این دختر : «همه صلوات فرستادن» رعنا کمی آرام تر شده بود. 🍃🌺🍃 📌 ( ۵): باخطی خوش وپررنگ روی کاغذ نام رعنا حک شده بود و زیر آن نوشته بود : به باز آمدنت چنان دلخوشم، که طفلی به صبح عید رعنا گفت: به آرزویت رسیدی. من هدایت شدم. دیگر لازم نیست برویم پیش عاقد بهایی. من شدم. ➖➖➖➖ 🔹سفارش کتاب از طریق آی دی:👇 🆔 @sefaresh_ketabekhoobam 📚✏️📚✏️📚✏️📚 https://eitaa.com/joinchat/3864985616C5249ad5046