May 11
ملایی
#تخصصی #نظر_شخصی #اصول_فقه #فلسفه #اجتهاد در کتاب روش شناسی علم اصول ادعا شده است که ما بر اساس دید
#تخصصی
#اصول_فقه #فلسفه #اجتهاد
افرادی مانند حجت السلام مهدی صرامی (مسئول موسسه راهبردی فقه حکومتی) اصرار دارند که باید در #فقه_نظام و حتی در مانند فقه پزشکی، نگاه متعبدانه داشت و استنباط فقهی را صرفاً بر اساس معذریت و منجزیت پیش برد، نه بر اساس نگاه های کارکرد گرائی که دنبال عقلانیت سر صحنه و اثر وضعی هستند.
ایشان در 3 ساعت صحبتی که در این نشست داشتند مدام از نگاه تعبدی محض دفاع می کردند و کسانی که به دنبال تنظیم فقه نظام، طبق ثمر بخشی آن بر اساس غایات و اهداف بودند را با عباراتی مانند "تکنوکرات" و ... برچسب می زدند:
https://eitaa.com/Warathah/29
درحالی که رهبر انقلاب در در دیدار اعضای مجمع عالی حکمت اسلامی فرمودند:
"بچههای ما ذهنشان دارد فلسفی میشود. خوشبختانه حرکت جامعه و نظام موجب شده که ذهنها عقلانیت پیدا کند. جوانهای ما واقعاً سؤال میکنند. این سؤالهائی که زیاد شده، این را باید مبارک دانست؛ منتها ما باید جوابگوئی داشته باشیم."
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=23898
پس ما باید #عقلانیت_مبارک رو به رشد را عامل خوشبختی بدانیم، نه نشانه ی عدم اعتقاد به قدرت خدا در اصلاح احکامِ اصول عملیه ای یا در اصلاح و معجزه برای ماست مالی احکام ظاهری ای که خلاف حکم واقعی است! مگر این که شما مانند مجلس شورای ان شاء الله اسلامی، قائل به تصویب (اشعری یا معتزلی؟) حکم و قانون باشید نه تخطئه!
یادش به خیر حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) گله داشتند که چرا می گویید قوه مقننه و مجلس قانون گذاری، مجلس مجلس برنامه ریزی است:
https://b2n.ir/556192
از بیانات دیگری که امروزه درجدایی فلسفه و اصول شایع شده، این هست:
آیت الله سبحانی: "باید در مبانی اصول فقه تجدید نظر شود، از زمان صاحب فصول، مسائل فلسفی، پایه بخشی از مسائل اصول فقه شده است، در حالی که مسائل فلسفی مربوط به علوم حقیقی و تکوینی است و اصول فقه، یک علم اعتباری و قانونی است. بهره گیری از قوانین تکوینی در علوم اعتباری چندان صحیح نیست ... مرحوم علاّمه طباطبایی کراراً اصرار میورزند که هر علمی را باید با مبانی خود علم به پایان رساند و لذا در حاشیه خود بر کفایه از این مبنا بهره می گیرد."
hawzahnews.com/news/872662
برای این نکته دو پاسخ عرض می کنم، اول از زبان مبارک رهبری و پاسخ دوم نمونه های واضح کار های فلسفی علامه در حاشیه بر کفایه ! (پست بعدی ان شاء الله)
امام خامنه ای:
"این که ما بگوئیم فقه، مجرد از فلسفه، یک قداستی دارد؛ فلسفه هم دامن خودش را منزه نگه میدارد که داخل وادی فقه و اصول و حدیث و اینها نیفتد، درست نیست؛ اینها همهاش یکی است، یک هدف دارد.
[اما در] مسئلهی امتداد [های حکمت باید عرض کنم] ، فلسفههای مضاف - مثل فلسفهی علوم انسانی، فلسفهی روانشناسی - خوب و لازم است؛ اینها همان چیزهائی است که امتداد حکمت ما محسوب میشود؛ منتها تکیهی اساسی را باید بگذارید روی مسائل کلان جامعهی اسلامی؛ مثل حکومت. ما وقتی به فلسفههای غرب نگاه میکنیم، میبینیم مسائلی مثل حکومت، اقتصاد، شأن مردم، شأن انسان، طبق نظرات آنها، حل میشود. اینها مسائل بنیادی شاخههای اصلی زندگی و جامعه است؛ اینها باید در فلسفه پاسخ پیدا کند.واقعاً برویم ببینیم بر اساس فلسفهی ما، شکل جامعه، بنیان سیاسی جامعه، حکومت در جامعه، به چه شکلی خواهد بود؛ یعنی ما برای مسئلهی حکومت، در فلسفه چه پاسخی داریم. نمیشود بگوئیم آقا فلسفه ذهنیات محض است و به مسائل زندگی و جامعه ارتباطی ندارد؛ این معنی ندارد. به نظر من بخش عمدهای از جاذبهی فلسفهی غرب، مربوط به این است. همچنین مسئلهی اقتصاد. بنابراین به طور کلی جهانبینی اسلام تبیین شود. مواد اصلی جهانبینی اسلام را مشخص کنید - مسئلهی انسان، مسئلهی خدا، مسئلهی ارتباط انسان و خدا، مسئلهی تکلیف - در فلسفهی اسلامی روی اینها کار شود. البته اینها پاسخهای روشنی هم دارد، در فلسفهی ما خیلی از اینها مسائل مبهمی نیست؛ اما باید این پاسخها منعکس شود، گفته شود."
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=23898
جالب است که رهبری می فرمایند تکلیفِ "مسئله ی تکلیف" و حکم الهی را فلسفه باید روشن کند! یعنی تبیین جهان بینی اسلام درباره احکام شرعی که زیر بنای کار فقهی است، بر عهده ی حکمت است. حقیقت حکم، اقسام حکم و ... همچنین تا زمانی که آثار حکم شرعی (خصوصاً نسبت به رابطه انسان و خدا) را حکیم معین نکند، فقیه نمی تواند درک درستی از «تنجز استحباب»، «تفاوت استحقاق عقاب و مفسده»، «نحوه ی تاثیر قبح فاعلی در عقاب» و امثال این موارد داشته باشد. در نتیجه استنباط اش همیشه با یک سردرگمی و عدم قطعیت همراه است و چه بسا در برابر بحث از احکام و عقاب های گناه های جوانحی، دست خود را به نشانه تسلیم بلند کرده یا به بهانه ی اخلاقی بودن از آنها فرار کند!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#عمومی #شهید_سلیمانی #سردار_سلیمانی #قاسم_سلیمانی #حدیث
سخن شهید: "والله از مهم ترین شئون عاقبت به خیری، نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب است."
در ضمن #سردار_حاجی_زاده هم از آبرویش گذشت. این کار کمتر از شهادت نبود. دست مریزاد مرد!
پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه و آله و سلم:
اِنَّ حُرمَةَ عِرض المُؤمِنِ كَحُرمَةِ دمِهِ و مالِهِ.
حرمتِ حیثیت و آبروی مؤمن همانند حرمتِ جان و مال اوست.(لئالی الاخبار، ج ٥، ص ٢٢٦)
امام جعفرصادق(علیهالسلام):
منَ رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّه.
کسی که آبروی برادر مسلمان خود را حفظ کند، البتّه و مسلماً بهشت جایگاه او خواهد بود. (ثوابالاعمال، ص ٣٢٤)
ملایی
#تخصصی #اصول_فقه #فلسفه #اجتهاد افرادی مانند حجت السلام مهدی صرامی (مسئول موسسه راهبردی فقه حکومتی)
#تخصصی
#اصول_فقه #فلسفه #اجتهاد
در مطلب قبل عرض کردیم که آیت الله سبحانی ادعا فرموده بودند که علامه طباطبایی در حاشیه کفایه بارها گفته اند که قواعد فلسفی چون مربوط به علوم تکوینی اند و اصول فقه علمی اعتباری است پس باید هر علمی را با مبانی خودش به پایان رساند؛ وعده داده بودیم از همین کتاب حاشیه بر کفایه علامه طباطبایی نمونه هایی از کارهای فلسفی علامه در اعتباریات! ارائه دهیم و اثبات کنیم که توجیه آقای مصطفی همدانی در کتاب «روش شناسی علم اصول» درست نیست.
آقای همدانی برای توجیه مواردی که علامه بحث فلسفی مطرح کرده اند می گوید: «اگر در علم اصول لازم شود بحثی را با روش فلسفی حل کنیم، آن بحث اصولی نیست و فلسفی است که به مناسبت یا به جهت طرح توسط دیگران در علم اصول، درباره آن بحث می شود؛ از این رو گاهی حضرت امام یا علامه در مباحث اصولی خود با روش فلسفی بحث کرده اند» منبع: همین کتاب، جمع بندی نهایی ص 294
نمونه اول:
اگر چه علامه حقیقت وضع را این طور تعریف می کنند: «فاللفظ نفس المعنا، و دلالته علیه دلالة الشیء علی نفسه، لکن فی ظرف الاعتبار و بحکم الوهم» ولی درباره وضع حروف با محقق اصفهانی مخالفت کرده، معتقدند الفاظ حروف برای معانی حرفی ای وضع شده اند که وجود های رابط هستند و «ان الموجودات الامکانیه - و هی التی وجوداتها فی انفسها من الجواهر و الاعراض- وجودات رابطة بالنسبة الی الواجب تعالی ... فالوجود الواحد الامکانی بعینه متحیّث بالحیثیّتین جمیعاً و هما حیثیتان صحیحتان حقیقیتان. و هذا الذی اشرنا الیه برهان تام لایدخله الشک ... فالحق ان یقال: ان معنی الحرفی ما ینتزع من وجود فی غیره و الفظ الدال علیه حرف» بعد نتیجه می گیرند که بیان محقق اصفهانی مبنی بر این که در حروف وضع عام و موضوع له خاص است اشتباه است : «وجه الفساد: ان الاحکام العارضة للمعانی الحرفیه انما هی بعرض الوجودات الغیریة التی فی الخارج بإزائها، فهی احکام تلک الوجودات بالذات و احکام المعانی بالعرض...»
همانطور که مثل روز روشن است علامه طباطبایی در بحث وضع که همه قبول دارند اعتباری است از برهان فلسفی بهره بردند و نشان دادند که بیان محقق اصفهانی برای اثبات «وضع عام موضوع له خاص» در حروف درست نیست.
نمونه دوم:
صحت و فساد به عنوان دو حکم وضعی در علوم اعتباری ای مانند اصول فقه و فقه بسیار پرکاربرد هستند. در بحث صحیح و اعم، آخوند می گوید صحت یعنی تام الاجزاء و الشرایط. علامه تعریف صحت به تمامیت را درست ندانسته و بر اساس بحث فلسفی «وحدة الحقیقیة» تعریف دیگری از صحت و فساد را بیان می کنند. علامه می فرمایند: «و اما الصحة و يقابلها الفساد فليس يصح وضع الفساد موضع النقص بل انما نصف الشيء بالفساد بعد فرض تمامه أي تحقق وحدته الحقيقية فالشيء انما يتصف بالصحّة و الفساد من حيث وحدته الحقيقية بخلاف التمام و النقص فانما يتصف بهما من حيث اجزائه فالصحة و الفساد يغايران التمام و النقص فيئول الأمر إلى كون الصحة هي كون الشيء بحيث يترتب عليه الآثار المطلوبة منه و الفساد خلاف ذلك» در نگاه آخوند معنا ندارد عملی تام الاجزاء و الشرایط باشد و در عین حال فاسد باشد ولی در نگاه علامه کاملا معنا دار است. و از آنجا که می دانیم تعریف صحت و فساد در اکثر ابواب عبادات و معاملات تاثیر گذار است، اهمیت بحث بسیار جدّی می گردد! [ ولی کو محقّقی که دست از لوث تقلید شسته باشد؟ 😔]
منابع: حاشیه کفایه ج1 ص27 و 39 و نهایة النهایة ج1 ص 243 و نهایة الحکمة مرحله 7 فصل 2 را مطالعه بفرمائید.
نتیجه: از این نمونه ها در حاشیه کفایه زیاد است اگر کسی همین دو مورد را دقیق بررسی کند به وضوح متوجه می شود که آقای همدانی متوجه دستگاه فکری علامه در #اعتباریات نشده است! قبلاً گفتیم که از نظر رهبر انقلاب فقه و فلسفه، همه اش یکی است، یک هدف دارد. الحمد لله در 24دی98 هم آیت الله اعرافی بر این مسئله تاکید کردند:
http://hekmateislami.com/?p=10272
و این عین عبارات استاد امینی نژاد در نشست دولت سازی اسلامی است:
«اگر عقلانیت امام نبود نظریه ولایت فقیه شکل نمی گرفت. عقلانیت حِکمی پشت صحنه است زیر بناست معنا نداره بیاد سر صحنه. عقلانیت حکمت اسلامی است که جای کار به فقه می دهد. اگر در اینجا [ایران] عقلانیت غربی پا بگیرد فقه باید خداحافظی کند. فقه وسط میدان است اما چه کسی می گوید ما چه نیاز هایی داریم شما بیا نیازهای ما را برطرف کن؟حکمت، خصوصا حکمت عملی ... فرآیند اجتهادی در حوزه انسان شناسی، امکان ندارد با اصول فقه کنونی ما درست بشود. اصول فقه ما ممحض برای حوزه قانون است نمی تواند مسئله توحید و ولایت را با مبانی انسان شناسی حل کند. هنوز اصول اجتهادی ما مبتنی بر داده های کلامی بزرگان متکلم ما در قرن چهارم و پنجم است. این که بگوئیم دین فقط همان چیزی است که قدمای از فقها فهمیدند و لا غیر، این ظلم در حق دین است.»
https://eitaa.com/Warathah/36
#عمومی
#سیر_مطالعاتی_صراط
حاج آقای ملکی مدیر سابق مدرسه معصومیه و معاونت تهذیب حوزه های علمیه پشت این طرح رو گرفته اند. طرح خوبی است و نه فقط برای دانشجوها یا طلاب برای همه مردم ایران مفید و گاهی ضروری است.
توصیه بنده کتاب های زیر است:
حوزه و روحانیت
طرح کلی اندیشه اسلامی
روح توحید نفی عبودیت غیر خدا
انسان 250 ساله حلقه سوم!
شرح اسم
بیانیه گام دوم رو هم که حتما خوندید عالی بود.
خانواده، هم برای تازه عروس داماد ها خوبه البته غیر از یکی دو جمله اش: «آنجایی که محبت هرچه زیاد شود ایرادی ندارد، محبت زن و شوهر است» زیرا محبت زیادی سردی می آورد همانطور که آقای پناهیان گفتن:
https://www.aparat.com/v/be61F
همچنین «زن و مرد باید احساس کنند آن رابطه عاطفی و غریزی و کششی که بینشان وجود دارد فقط و فقط بین این دوتاست بین هیچ کدام با طرف سوم نیست» خب این عبارت با چندهمسری که سنت ائمه اطهار (سلام الله علیهم) است چندان سازگاری ندارد.
به هر حال شما هم مبلغ این طرح خوب باشید.
https://eitaa.com/khanetolab/3173
نماز حائض.pdf
78.6K
#تخصصی #نماز_حائض
#عبادت_خدا_حرام_شدنی_نیست
علامه طباطبایی در حاشیه کفایه می فرمایند حقیقت عبادت حرام بردار نیست مبغوض شدنی نیست!
حال سوال این است که چطور ممکن است نمازی که عمود دین است، معراج مؤمن است، ناهی از فحشا و منکر است، مصداق عبادتی است که فرمود «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» و ... چطور می شود چنین چیزی برای حائض مبعّد و حرام باشد؟
#نظر_شخصی بدوی: طبق روایت «إذا كانت المرأة طامثا فلا تحل لها الصلاة و عليها أن تتوضأ وضوء الصلاة عند وقت كل صلاة ثم تقعد في موضع طاهر فتذكر اللّٰه تعالى و تسبحه و تهلله و تحمده كمقدار صلاتها» عرض می کنیم «علیها» ظهور در وجوب دارد. همین «نشسته ذکر گفتن به مقدار نماز» هم تسامحا نماز گفته شده است و به خاطر «لا تدع الصلوة علی حال فإن النبی قال الصلوة عماد دینکم» بعید نیست بگوئیم احتیاطا واجب است (همانطور که کلینی عنوان زده) نه مستحب موکدی که (حر عاملی و) مشهور گفته اند.
به هر حال ذات عبادت حرام شدنی نیست، کیفیت نماز یعنی نحوه ی بروز آن در ظرف حیض تغییر کرده است.
البته این نظر ابتدایی بنده است و اگر بزرگواران حرفی داشتند در خدمت هستم:
@mohammadrezamollaei
پشیمانی علامه حسن زاده.mp3
2.27M
#عمومی
#مهجوریت_قرآن
#پشیمانی_علامه !
آیت الله حیدری نقل می فرمایند:
علامه حسن زاده آملی ، ده دقیقه تا یک ربع، روی پای خود می زد و با حسرت می گفت: « آه عمر به تباهی از بین رفت» گفتم آقا شما این رو بگید پس ما چی بگیم ؟ فرمود: «نه آقای حیدری، من میگم به تباهی، چون من رفتم برای لغت و منطق و طب و فلکیات ... همه کار کردم، الان که به اینجا رسیدم میگم اگر یک دهم این رو من برای قرآن گذاشته بودم من کجا می رسیدم؟»
افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها ! یعنی یا قرآن یا قفل قلب! این قطعی است!
تذکر: بنده مبانی رجالی آقای حیدری رو نه رد می کنم نه تایید. منظور بیشتر بیان خاطره بود و این که «ألا لا خیر فى قرائة لیس فیها تدبّر، الا لا خیر فی تلاوة لیس فیها تفکر». این عبارت های امیر المومنین سند هم می خواد؟
این مقاله هم درباره تدبر در قرآن است:
http://ensani.ir/fa/article/361434
#عمومی
#فقه #عرفان #فقه_و_عرفان
از مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی نقل شده است که در پاسخ اعتراض برخی به طرح مباحث اخلاقی عرفانی در ابتدای درس فقه، در حالی که دست هایشان را به دو طرف باز می کردند فرمودند: «تمام مشکلات ما از وقتی شروع شد که عرفان و فقه از هم این طوری جدا شد.»
آیت الله محمد حسین طهرانی می فرمودند: « فقه و عرفان چون شیر و شکر به هم آمیخته اند، فقه خالی از عرفان از حقیقت فقه به دور است.»
علامه طباطبایی: «کسی که در دین خود به ظواهر احکام بسنده کرده و به غیر آن پشت پا می زند، در حقیقت آیات خدا را مسخره کرده است.»
#سؤال به نظر شما برای نزدیک کردن فقه و معارف عرفانی باید چه کار کرد؟
@mohammadrezamollaei
#دل_نوشته
سال هاست از مشهد الرضا، دُورَت افتادم
به امید اندکی عرفان، به هجرت افتادم
کوبیدند مدام بر سر ما: زکات علم ات کو؟
ز اوج اجاره، خرج های دوباره، به زحمت افتادم
هرچه نوشتیم، گفتند برای دیده شدن!
کجا اندر این بیابان به شهرت افتادم؟
از دوری دوستان، سرزنش دیگران
فدای تو، به راه تو، به غربت افتادم
به قبضی مچاله شدم، روزه ای باید تا
شاید از دیوان امام، باز به همت افتادم
متعه.pdf
98.8K
#تخصصی #متعه
اگر آیات 24 نساء، 2 فاطر و 3 تحریم را مفروغ عنه بگیریم، در روایات شیعه حکم شرعی ای داریم که به وضوح از روایات زیر بدست می آید:
1)صحیحه: سألته عن التمتّع من البكر [البالغة، فضلا عن الرشیدة] إذا كانت بين أبويها بلا إذن أبويها قال لا بأس ما لم يفتض ما هناك [قبلا او دبرا] لتعفّ بذلك.
2)صحیحه: لا بأس بأن يتمتّع بالبكر ما لم يفض إليها مخافة كراهية العيب على أهلها.
3)صحیحه: قال العذراء الّتى لها أب لا تتزوّج متعةً إلّابإذن أبيها.
حر عاملی می گوید: هو عامٌ یجوز تخصیصه.
خب جمع این روایات اصلا کار سختی نیست. پس چرا ما نمی بینیم که معاصرین کسی به این حکم فتوا داده باشد؟
بله، انجام این کار با رعایت شروط و ضوابط آن کار آسانی نیست: «فما شرائط المتعة قال يا مفضّل لها سبعون شرطاً من خالف منها شرطاً واحداً ظلم نفسه» که علامت زیادی شروط است نه دقیقا هفتاد. نزدیک 10 تاش رو در pdf آوردم.
تذکر: بنده اهل متعه نیستم چون شرایط اش را ندارم! حاج آقای مؤیدی (شاگرد آیت الله سعادت پرور) فرمودند: «امروز اگر خودش مستحب نباشد تبلیغ و تبیین اش حتما واجب است». این که طبق آمار، در ایران سالی 400 تا 500 هزار سقط جنین داریم، یعنی چقدر جامعه ی ما به این احکام نیاز دارد!
مهم:رهبانیت و سرکوب غرائض جنسی و عاطفی، عفت نیست! تفریط و مذموم است.
#سؤال : آیا سختی عمل به یک حکم شرعی یا این که اکثر مردم شروط آن را رعایت نمی کنند، مجوز این می شود که مرجع تقلید(که نظر معصوم برایش واضح است)فتوایش را مخفی کند؟ عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و الله یعلم و انتم لا یعلمون! بله؟
اهل آخرت و اهل دنیا.mp3
1.85M
#عمومی
استاد #علی_صفایی_حائری می فرمایند:
«باید اهل السداد بشید، باید شکاف ها را پر کنید، اگر درس می خونید باید با درس تون کسریِ ولیّ را پر کنید!
کسانی که دل از دنیا بیرون کرده اند هر کاری بکنند اخروی است و کسانی که دل در دنیا نگه داشته اند حتی اگر نماز و روزه بگیرند، جهاد کنند، خون بدهند! نیز دنیوی هستند، زیرا از دنیا بیرون نرفته اند.
اگر کسی می خواهد به اخلاص برسد: عمل صالح به جهت دار شدنش هست و جهت دار شدن عمل به رجاء به لقای خداست! و گرنه اگر هر هدفی و هر چهارچوبی از این دنیا را دنبال می کنید، هر کار کنید از دائره ی همین دنیا بیرون نخواهد رفت!
اگر این شرایط شکل گرفت، مجموعه ی کار های شما داخل طرح قرار می گیرد، خوردن، خوابیدن، غضب، شهوت، همه چیز، هر شغلی که دارید با نقشی و جهتی همراه است. تو عونی برای ولیّ ات هر کجا که باشی. چون کارهای نشده را می فهمی، اهل تقلید نیستی که چشم بسته تکرار کنی!
آه که چقدر دید ما محدود است! حتی شهوات ما هستند که غضب های ما رو به جوش می آورند، به خاطر خواسته های (نفسانی) مون بر افروخته میشیم، حتی از ولیّ مون می بُریم که چرا فلان چیز برای من درست نشد؟»
و چقدر بدبختیم که خیال می کنیم کسی که در راه خداست نه غضب دارد نه شهوت! یکبار برای خدا عصبانی نشده، آن وقت به خودش می گوید طلبه! یکبار برای خدا شهوتی نشده، توهم می زند که چه حیای کاملی دارد.
صحیحتان: جعل قرّة عينى في الصلاة و لذّتى في النساء. ما أظن رجلا يزداد في هذا الأمر[ولایت] خيرا إلا ازداد حبا للنساء! اگر این ها از من بود نه از معصوم(ع)، خدا می داند که چقدر منفور می شدم! خدا به امام زمان رحم کند!
ملایی
#عمومی #فقه #عرفان #فقه_و_عرفان از مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی نقل شده است که در پاسخ اعتراض
اولش #عمومی آخرش #تخصصی
#جامعیت_گرایی #تخصص_گرایی
#فقه_و_عرفان #تمحض_در_فقه_و_اصول
قال النّبىّ، صلّى اللّه عليه و آله: إنّما العلم ثلاثة: آية محكمة، أو فريضة عادلة، أو سنّة قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل.
حضرت امام در حدیث 24 ام از کتاب چهل حدیث می فرمایند:
«انسان به طور اجمال و كلى داراى سه نشئه و صاحب سه مقام و عالم است: اوّل، نشئه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل. كه كتب سماويه، و بالخصوص كتاب جامع الهى و قرآن كريم ربوبى، مشحون از آن است. متكفل اين علم پس از انبيا و اوليا، عليهم السلام، فلاسفه و اعاظم از حكما و اصحاب معرفت و عرفان هستند.
دوم، نشئه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال. در كتاب الهى و اخبار وارده از اهل بيت، عليهم السلام، فوق مأمول وارد است. متكفل اين نيز پس از انبيا و اوصيا عليهم السلام، علماى اخلاق و اصحاب رياضات و معارفاند.
سوم، نشئه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت. كه جميع كتب ما مشحون از آن است. متكفل آن علماى ظاهر و فقها و محدثين هستند.
هر يك از اين مراتب ثلاثه انسانيه كه ذكر شد به طورى به هم مرتبط است كه آثار هر يك به ديگرى سرايت مىكند، چه در جانب كمال يا طرف نقص. بلكه تعبير به «ارتباط» نيز از ضيق مجال و تنگى قافيه است، بايد گفت
يك حقيقت داراى مظاهر و مجالى است. و همين طور، كمالات مقامات ثلاثه بسته به كمالات هر يك است. كسى گمان نكند كه بدون اعمال ظاهريه و عبادات قالبيه مىتواند داراى ايمان كامل يا خلق مهذّب شود، يا اگر خلقش ناقص و غير مهذب شد، اعمالش ممكن است تامّ و تمام و ايمانش كامل شود، يا ممكن است بدون ايمان قلبى اعمال ظاهريهاش تامّ و محاسن اخلاقيهاش كامل گردد.
بر طالب مسافرت آخرت و صراط مستقيم انسانيت لازم است هيچيك از كمالات علمى و عملى را صرفنظر ننمايد. گمان نكند كه كفايت مىكند او را تهذيب خلق يا تحكيم عقايد يا موافقت ظاهر شريعت!مثلا از عبارات شيخ اشراق استفاده می شود که كمال علمى با نقص در عمل، و بعكس، ممكن التحقق است، و اهل كمال علمى را از اهل سعادت و متخلصين به عالم غيب و تجرد دانسته و مآل آنها را انسلاك در سلك علّيّين و روحانيين پنداشته. و بعضى علماى اخلاق و تهذيب باطن [ملا محمد مهدی نراقی] منشأ تمام كمالات را تعديل خلق و تهذيب قلب و اعمال قلبيه دانند، و ديگر حقايق عقليه و احكام ظاهريه را به پشيزى محسوب ندارند بلكه خار طريق سلوك شمارند. و بعضى از علماى ظاهر علوم عقليه و باطنيه و معارف الهيه را كفر و زندقه پندارند و با علما و محصلين آن عناد ورزند. [دیگه اجازه بدید اسم نبرم!] و اين سه طايفه كه داراى اين عقايد باطله هستند هر سه از مقامات روح و نشآت انسانيه محجوب هستند... و بيايد روزى كه خداى تعالى از ما مؤاخذه فرمايد و بر ما احتجاج نمايد و ائمه اطهار عليهم السلام، نعوذ باللّه، از ما برائت جويند بواسطه برائت ما از احاديث و علوم آنها. پناه مىبرم به خداى تعالى از سوء عاقبت و بدى مرجع.» ولی هنوز #سؤال ما بی جواب ماند، اگر عرفان و اخلاق و فقه، مظاهر و مجالی یک حقیقت هستند، چرا امروزه بر سر اصطلاح های آنها (
بخوانید الفبای آنها) چنین بلای اسفناکی آمده است؟ : #حیثیت_تعلیلیه_و_تقییدیه: در فقه: اگر چیزی که حکم بر روی آن رفته، تمام الموضوع برای حکم باشد می گویند حکم به نحو حیثیت تقییدیه بر موضوع بار شده است، اگر تمام الموضوع نباشد بلکه عنوان مشیر باشد یا قضیه ی خارجی باشد (یا مثالی چیزی باشد) می گویند حکم به نحو حیثیت تعلیلیه بار شده. (بر خلاف وجه تسمیه آن در بحث علت و حکمت!) در اصول: در باب اجتماع امر و نهی (طبق اصطلاح محقق نائینی)، اگر دو عنوان بر معنون، به نحو ترکیب اتحادی بار شوند حیثیت تعلیلیه است و باید قائل به امتناع شویم. اگر به نحو ترکیب انضمامی باشد، تقییدیه است و باید قائل به جواز شویم. در فلسفه: اگر حکم و محمول، واقعا بر موضوع بار شده باشد و واسطه واسطه ی در ثبوت باشد حیثیت تعلیلیه است و اگر محمول بر غیر ما هو له بار شده باشد به اعتبار واسطه ی در عروض، حیثیت تقییدیه است. (البته در فلسفه اقسامی دیگری نیز دارد) در عرفان: 4 حیثیت تقییدیه داریم: شأنیه سرابیه نفادیه و اندماجیه، و حیثیت تعلیلیه نداریم ( ان شاء الله! ). امثال این اشتراک لفظی ها زیاد است و نشان می دهد که چقدر این علوم از هم فاصله گرفته اند! و جا دارد به عموم طرفداران جامعیت گرایی تسلیت عرض کنم! باشد تا بیدار شویم و
فکری برای حفظ دین کنیم! 🙏 إنما المستحفظون لدین الله هم الذین أقاموا الدین و نصروه و حاطوه من جمیع جوانبه و حفظوه علی عباد الله و رعوه.
کجایند حافظان اسلام؟