eitaa logo
حدیث اشک
5.8هزار دنبال‌کننده
33 عکس
69 ویدیو
7 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا جواد الائمه با نگاهت، چشمه، باران، رود، معنا می‌شود؛ بخشش و احسان و لطف و جود معنا می‌شود بی‌وجودت کارِ دنیا، غرقِ خسران می‌شود، با وجودِ اهلِ جودت، سود معنا می‌شود یا جوادِ اهلِ بیتِ مصطفی، با دستِ تو دم به دم، بخشایشِ معبود، معنا می‌شود رخت بستی از زمینِ خاکی و در این جهان هرچه غربت بود و خواهد بود، معنا می‌شود ای شهیدِ زهرِ کین!، ای نورِ حق، با رفتنت، ناگهان این بغضِ حزن‌آلود، معنا می‌شود عادل حسین قربان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ابن الرضا (ع) در برگ ریز فصل خزان مثل مادرش افتاده است امام جوان مثل مادرش شب را امام خسته ی ما صبح می کند با چشمه های اشک روان مثل مادرش غم خیمه می زند به دلش صبح و ظهر و شام با هر فرازهای اذان مثل مادرش از کودکی که داغ پدر دیده قوت او خون دل است و زخم زبان مثل مادرش از جای تازیانه نه ؛ از غربت علی دارد به دوش بار گران مثل مادرش امشب به حال دختر خود گریه می کند دلواپس است و دل نگران مثل مادرش در بند وارثان سقیفه بعید نیست قدش شود به کوچه کمان مثل مادرش خیلی شبیه مادر خود می خورد زمین در پای او نمانده توان مثل مادرش قلب جریحه دار امام جوان ما افتاده بود از ضربان مثل مادرش بر پیکر رهاشده بالای پشت بام باید گریست با دل و جان مثل مادرش راهی کربلاست جوادالائمه هم شب های جمعه گریه کنان مثل مادرش در ماتم حسین همه صیحه می کشند از هوش رفت امام زمان مثل مادرش ” الشِّمرُ جالسُ...” همه خیره به قتلگاه زینب رسید لطمه زنان مثل مادرش ساکت نشین ؛ محتشم عصر خویش باش با احتیاط روضه بخوان مثل مادرش
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا 

در خاک و خون تپیده به میدان کربلا  

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید  

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا 
 علیرضا خاکساری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امام شاهد غریب مانده ولی زهر تا اثر بکند خدا کند جگرش را خودش خبر بکند برای اشک به خنده جواب می آید کنیز خانه به دنبال آب می آید امام شاهد طومار بی مرامی هاست امام مظهر مظلوم تشنه کامی هاست غمش کجا ببرد زخم از خودی خورده کسی که ارث ز تنهایی حسن برده به احتضار غریبش به هلهله بودند هزار جعده به فرمان حرمله بودند نمک شدند به زخمش دمی که رقصیدند به اشک بی کسی اش ناکسانه خندیدند به خاک حجره چه آرام می برد سر را خدا به خیر کند چارچوبه ی در را خدا کند که از این حجره جابه جا نشود خدا کند که سرش سهم پله ها نشود خدا کند که عزیز غلام ها باشد نه گرم سوختن روی بام ها باشد اگر چه سوخت ولی بی کفن نمی ماند سر مطهر او بی بدن نمی ماند روا نبود شبیه حسین جان دادن گلوی خویش به سر نیزه ی سنان دادن کسی که گوشه ی گودال زیر و رو می شد شبیه غصه تنش شرح مو به مو می شد رسید پنجه به مو موقع بلا شده بود زمان پر زدن شاه کربلا شده بود رسید زینب کبری برای یاوریش هزار حیف زمانی که سر جدا شده بود میان توبره ای راس سیدالشهدا خدا به خیر کند صحبت طلا شده بود چه کرد شمر تنش را که لحظه ی تدفین عزیز فاطمه محتاج بوریا شده بود قدیم ها به سر دوش مصطفی جا داشت سری که ملعبه ی دست بچه ها شده بود حسین واعظی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا جواد الائمه(ع) چشمه ی خشکیده را شب تا سحر پُر می کنند سفره های اشک ما را پشت در پُر می کنند هرکه هستی، هرچه هستی از کریمان کم نخواه دست خالی را کریمان، بیشتر پُر می کنند مُشت خاک از کوچه ای ویرانه دستم را گرفت خاک ها را می خرند و جاش، زر پُر می کنند ما گداها آبروریزیم اما اهل جود کیسه ی ما را همیشه بی خبر پُر می کنند بارِ مانده بر زمین را روی شانه می کِشند شهر را با جودشان اهل نظر پُر می کنند سائل باب الجوادم، زائر باب المراد در حرم کشکول من را بی ضرر پُر می کنند من فدای تشنه ای که زهر خورده جای آب آنکه در جانش حرامی ها شرر پُر می کنند پیش چشم آن کسی که تشنه خورده بر زمین از چه آب کاسه ها را اینقدر پُر می کنند رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ولی الله دفن شد آفتاب با لَحَدی حُجره اش بود خانه‌ی ابدی مُشتِ دیوار خورد بر سر او روی پیشانی اش نشسته رَدی نا ندارد نفس‌نفس بزند ناتوان مانده..،یا علی مددی! باغبان را خبر کنید از طوس سوخت سروی در آتش حسدی به عمویش حسن کشیده چِقَدر جگرِ پاره اش شده سندی خِیر‌ِ عالم اسیر‌ شَرها شد دور او پُر شد از زنان بدی تا زمین خورد،گفت: وا اُمّاه... دومی ضربه زد..،عجب لگدی! مَحرَمَش هم شریک‌ِ قتلش بود... پیش او نیست هیچ معتمدی این حسین است..،تشنه افتاده کاسه‌آبی نمی دهد اَحَدی پدرش وقت پا کشیدن نیست تا که او را صدا کند: ولدی! هتک حرمت به جسم او کردند بُرده او را غلام نابلدی خوبیِ پشت‌بام در این است سُمِّ مرکب نمی خورد جسدی نَعل ، تحت فشارها ، خم شد تن عریانِ شاه درهم شد بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جز عطش  جز درد  جز آتش  بجز ماتم نداشت آه، زهرِ ام‌فضل از زهرِ جعده کم نداشت مجتبای دیگری در حجره‌ای اُفتاده بود غیر وا اُما خدایا سینه‌اش مرهم نداشت  آن حسن دورش شلوغ است از عزیزان این حسن خواهری حتی برای گریه کردن هم نداشت ای جوانِ خانه با این زهر پیرت کرده‌اند ای بهم پیچیده قدتت شانه‌های خم نداشت واجوادِ فاطمه دارد رضا را می‌کُشد داغ این است این جوان جز قاتلش محرم نداشت پشت در کِل می‌کشند و پای می‌کوبند تا... گم شود  دادش که دیگر  قوتی از سم  نداشت خوب شد بابای او بالاسرش امروز نیست خوب شد پیش پدر خون ناله‌ای مبهم نداشت گرچه بر سینه کشیدندش به سمت پشت بام جای شُکرش هست دیگر سینه‌ای درهَم نداشت بوی نان می‌آمد اما دخترک این روزها چند وعده جای نان جز سیلی محکم نداشت @hadithashk
مرثیه امام جواد علیه السلام اثری نیست به جا ازجگر شعله ورت پاره پاره شده از زهر تمام جگرت بین حجره به روی خاک بخود می پیچی پدرت نیست ببیند که چه آمد به سرت پاکشیدی به زمین همسر تو می خندید بود خوشحال که می دید روی خاک سرت وسعت حجره کجا تنگی گودال کجا شکرحق نیزه دراینجا نبود دور وبرت به روی بام تنت ماند ولی چکمه نخورد شکرحق پای کسی نیست به روی کمرت یک دوبیتی نتواند که بگوید شائق ز ره لطف نباشد اگر آقا نظرت @hadithashk
یک جوان غریب و یک شهری که ز پیر و جوان مقابل اوست مَحرم هرکسی همسرش است همسر این جوان ، قاتل اوست سینه ات را ز داغ خون کردند جگرت را به زهر پاشیدند ناله از زجر زهر میکردی به تو اما چقدر خندیدند آنقدر زهر ، زهر خود را ریخت که به جسمت دگر توان نرسد پشت در هلهله بپا شده بود که صدایت به این و آن نرسد اِی بهار رضا ،خزان شده ای تو کجا و نشانه ی پیری؟ وسط حجره ی غریبی خود داری انگار روضه میگیری روضه ای از جفای همسر خود از غم غربتت سخن داری هِی به یاد مدینه می افتی زیر لب ذکر یا حسن داری از لبت ، پاره پاره ی جگرت لخته لخته بر آستین میریخت پیش لبهای تشنه از عطشت کاسه ی آب بر زمین میریخت پیکرت را کشان کشان تا بام میبرند ، آه ، میروی از حال یادت افتاد روضه ای دیگر سر گودال تا ته گودال پیکر تو سه روز بر روی بام این خودش ماجرای درد و غم است باز باقیست جای شکرش که رویِ این بام ، ریگ داغ کم است خواهر و مادرت که لازم نیست به تنِ بی سرِ تو سر بزنند؟! یا ببینند عده ای با تیغ زخم بر روی زخمِ تر بزنند سَرِ آخر کفن نصیبت شد تنِ تو بی کفن نمی ماند نانجیبی بر رویِ جسمت اسبِ با نعل نو نمیراند @hadithashk
عهد عاشقی شب عشق و شب پیوند علی و زهرا نیست عاشق به همانند علی و زهرا روز محشر، به کتاب عمل ما بسته‌ست مهر تأیید، به لبخند علی و زهرا تا نفس هست به سینه، ز شما می‌خوانم کفتر جلدم و در بند علی و زهرا هر زمانی که فتاده‌ست به کارم گرهی باز گردیده به سوگند علی و زهرا از ازل خادم این خانه‌ام و خواهم بود تا ابد نوکر پابند علی و زهرا افتخارم به دو دنیا، همه این باشد که بختیاری‌ام و فرزند علی و زهرا پدرام اسکندری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پیوند عاشقانه وحی در هفت آسمان تا میزند ناقوس را میبرد از خواب عالم وحشت کابوس را پابه پای ناخدای خویش میخواند خدا محرمیت نامه ی بین دواقیانوس را شال سبز و چادر مشکی مجسم میکند پیش چشم عالمی رنگ پر طاووس را ازدواج حیدرو حوریه معنا میدهد ارتباط بین یاسبوح ویاقدوس را می نشاند بر لبان مرتضی لبخند را تا که میخواند محمد خطبه ی پیوند را بانگاهش میبرد هوش از سر آیینه تا فاطمه وا میکند از چهره اش روبند را شرم در لبخند محجوبانه دختر نشست تاپدر در گردنش انداخت گردنبند را بی خدیجه اشک در چشمان احمد میدود لحظه هایی که تماشا میکند فرزند را عالیه رجبی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ولایت مولا شکر حق که مادرزاد بندگان یکتاییم با ولایت مولا ، عبد کوی طاهاییم افتخار ما این است ما اسیر مولاییم از ازل گرفتار ساربان زهراییم ما همه عنان دار ناقه عروس او با سرود `من مثلی” جمله خاک بوس او سر فراز هر قومیم سربزیر دلداریم از عروس و داماد آسمان نشان داریم در عروسی اش دعوت با تمام حضاریم حرمت عروسش را تا ابد نگهداریم ما غلام زهراییم عبد حیدر کرار جان ،به رسم تبریک است نذر احمد مختار شرح حال این زوجین سوره های قرآنی ذکر و وصف این هر دو آیه های رحمانی حمد و مدح زیباشان خطبه های طولانی جایگاه والاشان غرفه های رضوانی حاصل همین تزویج یازده امام دین مهرشان کمال دین فعلشان پیام دین حجت خدا حیدر عصمت خدا زهرا لنگر زمین حیدر لنگر سما زهرا محور فلک حیدر محور کسا زهرا صاحب جزا حیدر شافع جزا زهرا هردو مظهر توحید هردو مظهر کوثر هردو کفو هم یعنی هردو محو یکدیگر صوت خطبه خوان این عقد آسمانی را بشنو با صدای هو نغمه نهانی را خوش به غمزه میخواند بانوی جنانی را این چنین روایت شد عقد جاودانی را گفته حق: وکیلم من؟ گفت فاطمه بله بر شما دلیلم من؟ گفت فاطمه بله این عروس و این داماد عاشقند و دلداده شد اثاث این بانو یک جهیزیه ،ساده ظرف و چادر و معجر یک حصیر و سجاده ذوالفقار مولا و یک غلاف آماده بی سپر علی آمد چون سپر نمیخواهد او مدافعی غیر از پشت در نمیخواهد بهر نو عروسان است فعل فاطمه مصداق عطر این خبر پیچید در تمامی آفاق در شب عروسی هم فاطمه کند انفاق داده بر محبانش درس برترین اخلاق فاطمه به یک سائل داد بهترین رختش با دو کهنه پیراهن رفت خانه بختش حرف کهنه پیراهن گر چه ماجرا دارد لا اقل به مقدار یک گریز جا دارد ذکر کهنه پیراهن یاد کربلا دارد دستباف مادر هم جای بوسه ها دارد نیزه کی دهد بوی بوسه های مادر را زخمه میکشد روی بوسه های خواهر را محمود ژولیده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دو آیینه نبی نشاند دو آیینه را برابر هم شدند این دو چنین چهره‌ی مکرر هم چگونه مرد و زنی نوع غایی از هر دو علی و فاطمه هستند شکل دیگر هم علی ز فاطمه آغاز و فاطمه ز علی مقیدند به هم این دو اند مصدر هم کدام از این دو شرافت به آن دگر دارد کدام از این دو نبودند گاه رهبر هم امام و مرشد و پیر و بزرگ یکدیگر امیر و راضی و مرضیه اند و حیدر هم وقوف و طائف و قربانیان هم هستند منا و کعبه‌ی یکدیگرند و مشعر هم چه یافت میشود آیا در این دو اقیانوس در عمق این دو ندیدیم غیر گوهر هم نجف زیارت زهرا مدینه طوف علی که عاشقان جهان می زیند در بر هم  سید محمد حسین حسینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روشنی محشر دیده ام جلوه ای از روشنی محشر را سحری نور دل فاطمه و حیدر را ببرید آینه و جام و می و ساغر را ریخت ساقی به کفم جرعه ای از کوثر را آب پاشی شده از اشک ملائک در عرش چه قیامت شده دور و بر زهرا در فرش جبرئیل آمده تا باز کند پر اینجا موقع خندهء داماد پیمبر اینجا لوح از عالم بالاست و جوهر اینجا خطبه خوان گشته خود خالق و محضر اینجا نُقل لبهای محمد، مَرَج البحرین است آیهء لوء لوء و مرجان، دم حور العین است متن وحی است علی و دو جهان حاشیه اش چه عروسی است که گفتند همه حوریه اش ماسوی الله بود از صدقه جاریه اش از گل یاس بهشت است گل پوشیه اش مرتضی عاشق اشک سحر فاطمه است همهء روزی خلق از نظر فاطمه است دل مجنون گذری از دل لیلا دارد پس اگر ناز کند باز تماشا دارد سجدهء شکر علی اینهمه معنا دارد چونکه با فاطمه اش خیر دو دنیا دارد مثل دو زائر هم که ز حرم می آیند دوش بر دوش همند و چه بهم می آیند رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از تو گفتن همیشه شیرین است دل ما را دم تو تکسین است لطف بی حدّ و مرز تو آقا شامل حال ما محبّین است یکی از معجزات چشمانت سربه راهیِ ناصرالدّین است وقت مردن بیا به بالینم همه ی آرزوی من این است دل من لک زده برای حرم نوکرت را ببین چه غمگین است غم دوردانه ی تو را خوردم روی پیشانی ام اگر چین است چقدر روضه ی سرت سخت است اوج غمنامه ی سرت این است روی نی میرود هرز گاهی ساعتی هم میان خورجین است ابراهیم لآلی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خورشیدِ عشق نگاه کن! تب و تابِ عمیقِ زائر را مزارِ خاکیِ خورشیدِ عشق، باقر را بیار جامه‌ی مشکی، که باز هم امشب غمِ عزیز، مکدر نموده خاطر را برای گریه، در این شب، فقط بیا بشنو نوای غربتِ آن قبرِ بی‌مجاور را عجب کرامت و فضلی! امامِ پنجمِ ما به یک نگاه، ببخشد بهشت، کافر را من، از کنارِ نگاهش، عبور کرده دلم گمان نمی‌کنم، آقا نبیند عابر را تو دل به نور سپار و به سوی عشق برو کجا امام، رها می‌کند، مسافر را؟ دوباره، با دلِ پرخون، تو را صدا زده‌ام کمی زِ نورِ نگاهت ببخش شاعر را  عادل حسین قربان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
برای او چگونه او جگر تفته روبراه کند توانِ آه ندارد که آه آه کند نشد که راه رود مثلِ مادرش شده بود نشد که خیزد و دیوار تکیه‌گاه کند نشسته است جوانش به بستر مرگش خداکند که ننالد فقط نگاه کند چه داشت زهر که جسمش چنین تورم کرد که دست و پا زدنش را چه جانکاه کند هنوز غرقِ جراحات شام و کرببلاست بگو که رویِ پدر را به قتلگاه کند برای او همه‌اش روضه است وقتی که..‌. نظر به آب کند یا نظر به ماه کند کنارِ عمه به زنجیر بود و حیف نشد که خویش را سپرِ طفلِ بی‌گناه کند به چنگِ پیر‌زنی سنگ بود و او می‌گفت : خدا کند نزند یا که اشتباه کند حسن لطفی  لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یاد العطش ز خاطرات و مرورش هنوز بیزارم به یمن گریه ی شب تا به صبح بیدارم ز بغض های فرو رفته در گلو پیداست غرور له شده ام بین طرز رفتارم به آب مینگرم روضه میشود تکرار به یاد العطش روزهای دشوارم هنوز لحظه ی گودال خاطرم مانده هنوز فکر حسینم ، هنوز میبارم هنوز قابل لمس است جای دست سنان به تازیانه ی خود داده بسکه آزارم تمام کودکی ام با رقیه یکجا سوخت هنوز هم که هنوز است من عزادارم اگر که زنده ام امروز ، جان خود را من به عمه جان کتک خورده ام بدهکارم نرفته از نظرم عمه ام زمین میخورد نرفته از نظرم گریه های بسیارم هجوم و غارت و پای برهنه و صحرا من این سیاهه ی غم را چگونه بشمارم تنم میانه ی بازار برده ها لرزید بلا کشیده ی شام سیاه بازارم  علیرضا وفایی خیال (خیال) لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام باقر(ع) کودکی باغی از ریاحین است آسمانش ستاره آذین است کودکی فصل خوب خاطره هاست و پر از روزهای شیرین است روزهایی شبیه یک رویا مملو از خوابهای رنگین است ولی انگار خاطرات شما راوی زخم‌های دیرین است توی تصویر چار سالگی ات کودکی بغض کرده غمگین است با سوالی که ذبح شش ماهه راه و رسم کدام آیین است؟ یا سوالی شبیه اینکه چرا عمه پیشانی‌اش پر از چین است چه بگویم خودت که می‌دانی روضه‌ی قتلگاه سنگین است دستهایی که می‌رود بالا دستهایی که رو به پایین است  میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زخمی زهر زخمی زهری بود و بر غم مبتلا بود زهر جگرسوزی که بر دردش دوا بود پنجاه سال عمر او با درد بگذشت پنجاه سال، او روضه دار کوچه ها بود تب می نمود و یاد مادر گریه می کرد او خوب با سر درد و سیلی آشنا بود لب تشنه بود و زهر آتش زد به جانش چون یادگاری حسین و مجتبی بود عادت به «لایوم کیومک» داشت حرفش یعنی گریز حرف هایش کربلا بود در خاطرش مانده شلوغی های گودال جد غریبش را که زیر دست و پا بود... محسن حنیفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
باقرالعلم النّبی(ع) از «ندانستن»، از این خسران خجالت میکشند عالمان عمریست از علم تو منّت میکشند حرفهایت درّ ناب و سیرهٔ تو معتبر در احادیث تو سبک بندگی شد جلوه گر ارث بردی از پدر فقه و اصولِ در کلام با صحیفه میشدی مأنوس صبح و ظهر و شام تا قیامت در مدار توست! محتاجِ کرَم دور تو با احترامی خاص میگردد قلم باقرالعلم النّبی(ع) قدری گشایش لطف کن از وجودم جهل را بردار و دانش لطف کن جهل تاریک است و من با نور، خوبم بیشتر میدهد آزار قلبم را عیوبم بیشتر آمدم با توبه، تا با حالِ ناب و روبراه دست بردارم به عشقت از گناه و اشتباه ای امیدِ پنجمینم؛ ای امام بی حرم سایه ات را برندار ای عشق از روی سرم بی حرم گفتم دلم شد زائر خاکِ بقیع میکُشد آخر مرا اوضاعِ غمناکِ بقیع کاش صحنی مثل سلطان خراسان داشتی یک نگهبان لااقل از اهلِ ایران داشتی هست اطراف تو اما فرقه ای از کافران عده ای إبلیس-زاده در لباسِ پاسبان داده ظلم و کینه و خشم و تشر را یادشان غصب کردن هست سبک و سیرهٔ اجدادشان سخت نفرت دارم از آن برده هایِ لعنتی جمع میشد کاشکی آن نرده های لعنتی میزند آتش به جانم این همه غربت مدام اشک میریزم! نداری خادمی با این مقام دیده ای دور خودت در غربت و ماتم دچار هم عمو را، هم پدر را، هم پسر را بی مزار روضه میخوانَد زمین و میکشد قبرِ تو آه روزها شد زائرت خورشید و شبها نور ماه باز هم شد سوت و کور و نیست زائر باز هم حاجیان رفتند مکه! کاش من می آمدم... کاش من می آمدم تا روضه خوانَت میشدم روضه خوانِ سوختن های نهانت میشدم تار میدیدی و نور از دیدگانت رفته بود زهرِ سوزانی به خوردِ استخوانت رفته بود زهر؛ آن زهری که پایت را سراسر زخم کرد ذره ذره شعله ور کرد و مکرر زخم کرد ذهن تو یادآوری میکرد داغی کهنه را گریه میکردی به یاد روضه هایِ کربلا خیمه ها میسوخت در آتش؛ «علیکُم بالفرار» بار اول پایَت آنجا زخم شد با سنگ و خار چشمهایت شد دمادم با بلایا روبرو دستهای بسته و رنج اسارت پیش ِ رو در میان خاک و خون با آه و واویلا گذشت کودکی های تو در اوج مصیبتها گذشت!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سبطِ حسین ابن علی(ع) امشب تمامِ سینه ها در شور و شین است شامِ عزایِ باقر آن سبطِ حسین است انس و مَلک نالان همه از این مصیبت عالم ز غم ویران همه از این مصیبت بارانِ خون بارد که آمد موسمِ غم امشب نشسته فاطمه در سوگ و ماتم در چهره ی ارض و سما غم آشکار است از این مصیبت قلبِ زهرا بی قرار است بین گشته خاموش نورِ ولایت مهدیِ زهرا سرت سلامت گردِ عزا بر چهره ی عالم نشسته در سوگِ او پیغمبرِ خاتم نشسته ای حضرتِ قائم به سر شالِ عزا کن مولا بیا جدٌِ غریبت را صدا کن گو جدٌِ زارم مشعلِ دین گشته خاموش عرشِ خدا از داغِ او گشته سیه پوش قلبِ رسولِ عالَمین زار و حزین است فرزند او باقر به خوردِ زهرِ کین است بین گشته خاموش نورِ ولایت مهدیِ زهرا سرت سلامت امشب بقیع در هاله ای از غم بسوزد بر غربتِش در نوحه و ماتم بسوزد آلاله ای پرپر شده از باغِ زهرا(س) این غربتِ او تازه کرده داغِ زهرا(س) قبرش به مثلِ مادرش بی سایبان است بی بارگاه و گنبد و بی روضه خوان است جانها فدایِ قبرِ بی شمع و چراغش دلها بسوزد از غمِ داغِ فراقش بین گشته خاموش نورِ ولایت مهدیِ زهرا سرت سلامت ای تو بقیع، امشب به قبرش میزبانی بنما تو با جسمِ نحیفش مهربانی بر تربتِ پاکش نشسته مادرِ او هر دم فغان و ناله دارد بر سرِ او ‍ قلبِ امامِ جعفرِ ما خون گشته خود در کنارِ بابِ خود مدفون گشته بین گشته خاموش نورِ ولایت مهدیِ زهرا سرت سلامت!  هستی محرابی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بزم عشق بزم عشق است روضه خوانی تو نذرعشق است زندگانی تو بحر علمی نشانه کرمی صاحب عرش اگرچه بی حرمی خاک کویت ستاره میبارد در دل شیعه عشق میکارد سرو را پای دار میبینم گر خزانم بهار میبینم پسر نور و مادرش زهراست پنجمین روشنی آل عباست ماه روشن ز نور روی تو شد عرش افتاده خاک کوی تو شد مذهب جعفری است مرهونت دین اسلام هست مدیونت تو شکوهی معلم دینی توجلالی تومهد آئینی علم را عزت وجلا دادی تو به پژمردگان صفا دادی تو شکافنده‌ی معانی دین اسوه‌ی صبر و پیر اهل یقین قلم از وصف شوکتت مانده ای که وصف تو را خدا خوانده سر ناقابلم فدای تو باد قلمم پای مدحتان جان داد تندبادی گرفته بود آن روز آتش و سیل بودو دود آن روز تو شدی جان‌پناه دین خدا تو نوا داده‌ای به کرببلا کربلا از صدای تو زنده است نی ز سوز نوای تو زنده است ما شنیدیم روضه تو دیدی لاله را از بساط غم‌ چیدی بیرق کربلا به دست تو بود به تو و صبر و عزت تو درود اشک سرمایه‌ی حیات من است روضه‌ی تو ره نجات من است تا نفس دارم از تو می‌گویم اشک می‌بارم از تو می‌گویم تو خودت روضه خوانده‌ای از دوست داغ ما هرچه هست از غم اوست داغ، داغ شهید بی کفن است روضه‌ی غارت امام من است اعظم الله اجورنا ز غمش کشته ما را فراق از حرمش روضه را از حسین می‌خوانم روضه را خیمه‌ی تو می‌دانم حرمش قبله‌گاه جان من است جان ما بر زمین و بی‌کفن است وای بر من که خیمه‌اش می‌سوخت آتشش جان ما به غم می‌دوخت آن حرم کز بهشت برتر بود بال جبریل خاک آن در بود سوخت از مکر و حیله‌ی ابلیس ای قلم از غم حرم بنویس دختران دیار پیغمبر بی‌کس و بی‌پناه و بی‌معجر ای قلم خاک بر دهان تو باد دخلت زینب علی بن زیاد شرح این روضه کار شاعر نیست تو برایم بخوان که داغ تو چیست  سید علی حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مسیر سعادت من امام هدایتم مردم من مسیر سعادتم مردم من دلیل به کل این خلقت من امام به پاکی و عصمت دورم از زشتی و پلیدی ها دورم از هر چه رجسِ این دنیا حق به ما داده اینچنین عزت رزق عالم ز ما رسیده فقط کار و بار جهان شانه ی ماست در و دیوار آن نشانه ی ماست نه خدائیم و با خدا مائیم ذات آیات انّما مائیم منم از نسل حیدر و زهرا از تبار خدیجه ی کبری منم آن ابنِ زمزمَ و صَفا منم آن ابنِ مکهَ(تَ) و مِنا گرچه ما اهل بیت زهرائیم آه امّا غریب و تنهائیم زیر این چرخ و گنبد مینا نیست از ما غریب ابدا(آ) من غریب مدینه ام، باقر داغ سختی به سینه ام، حاضر گرچه از داغ زهر تب دارم روضه ی دیگری به لب دارم گرچه از دل غمم جدا نشود هیچ جا مثل کربلا نشود کربلا بودم و ستم دیدم من هزاران هزار غم دیدم به زمین خوردن علم دیدم دست هایی که شد قلم دیدم مشک خالی ز آب را دیدم گریه های رباب را دیدم بدن پاره پاره را دیدم گوش بی گوشواره را دیدم لحظه های غروب یادم هست نیزه و سنگ و چوب یادم هست لشکر نیزه دارها بودند ده نفرها ، سوارها بودند جد ما رو غریب کشتندش آه مردم ، عجیب کشتندش روضه های نگفته را دیدم سر بر نیزه رفته را دیدم دست بسته من و رقیه و زجر عمه و التماس و گریه و زجر روزها گرم بود و قحطی آب نیمه شب سرد بود و مثل عذاب مستی نیزه دارها هم بود کف و رقص سوارها هم بود دم دروازه ها چه ها دیدیم ما چهل شهر، کربلا دیدیم از سر ناقه ها زمین خوردیم وسط دست و زمین خوردیم شام و بازار شام ما را کشت آه، بزم حرام ما را کشت از حسادت، لعینِ بی ادبی چوب می زد چنان به روی لبی آن چنان زد که لب پریشان شد خواهری با نسب، پریشان شد ماجرای رقیه یادم هست وضع پای رقیه یادم هست نه توانی به پا و دستانش نه رمق مانده بود در جانش نیمه شب بود عمه ام جان داد در کنارِ سر پدر افتاد ...  وحید محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شعر روضه امام باقر علیه السلام مگر میشود گریه بسیار کرد.. مگر میشود دیده خونبار کرد.. مگر میشود صحبت از خار کرد.. مگر میشود نقل بازار کرد.. ولی از غم و غصه اش دق نکرد! مگر میشود خیمه سوزان شود.. درآن شعله ها عمه حیران شود.. کشیده نصیب یتیمان شود.. رد دست هاشان نمایان شود.. ولی از غم و غصه اش دق نکرد مگر میشود گفت از سوختن چه ها میکشید عمه خوب من ز توهین آن خولی بددهن مگر میشود گفت از زن زدن ولی از غم و غصه اش دق نکرد مگر‌میشود لشگر نیزه دار بیوفتد به دنبال یک طفل زار ببینی سر شاه را نی سوار ز داغ رقیه شده بی قرار ولی از غم و غصه اش دق نکرد حرم شد گرفتار رنج و عذاب چه ها کرد با دستهامان طناب مگر میتوان روضه خواند آب آب مگر میشود حرف زد از رباب ولی از غم و غصه اش دق نکرد شبی که حرم سمت غمخانه رفت به مهمانی قصر شاهانه رفت ز شوق پدر طفل دردانه رفت مگر میتوان گفت ویرانه رفت ولی از غم و غصه اش دق نکرد کنون این من و این دل گریه خیز نشستم به بستر مریض مریض چه باید کنم با غمش یا عزیز مگر میشود گفت حرف از کنیز ولی از غم و غصه اش دق نکرد سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امام غریبم هنوز غصه به هر تار و پود داری تو هنوز زخم در عمق وجود داری تو هنوز شکوه ز امواج رود داری تو چقدر خاطره های کبود داری تو دلت امام غریبم چقدر غم دارد ببخش مرثیه هایم هنوز کم دارد بهار آل علی، فتنه خزان دیدی شکست بال و پرت ، زخم بی امان دیدی به دست حرمله سرنیزه و کمان دیدی به روی نیزه سر هیفده جوان دیدی غروب روز دهم کودکیت در هم ریخت خدا به جام دلت ، روضه محرم ریخت چه میشد آتش در راه را نمی دیدی به کودکی غم جانکاه را نمی دیدی به روی نیزه سر ماه را نمی دیدی ....و دست و پا زدن شاه را نمی دیدی حساب کودکی ات را نکرد بی وجدان نشست پیش تو بر روی سینه قرآن چقدر زخم زبان ها شنیدن اش سخت است چقدر بچه کوچک دویدنش سخت است چقدر روی مغیلان کشیدنش سخت است چقدر حنجر تشنه بریدنش سخت است چقدر داخل گودال تیغ و تیر آورد شهید بی کفن ات را غریب گیر آورد تو دیده ای که به جد تو بی هوا می زد میان هلهله ها شمر بی حیا می زد تو دیده ای که شهید تو دست و پا می زد تو دیده ای که یکی داشت با عصا می زد ز عمر سیر شدی در چهار سالگی ات خلاصه پیر شدی در چهار سالگی ات  مهدی صفی یاری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹