eitaa logo
مقالات حسینی منتظر
168 دنبال‌کننده
511 عکس
403 ویدیو
35 فایل
بخشی از مقالات متنوع سیدمحمدحسینی(منتظر) فرزند مرحوم حجة‌الاسلام و المسلمین؛ حاج سید میربابا حسینی(فاطمی) (اعلی الله مقامه الشریف) در حوزه‌های مذهبی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و...
مشاهده در ایتا
دانلود
☫﷽☫ ؛ معیّتی تبرعی یا تبرجی؟! سیاسی‌ترین عبارت زیارت‌نامه ، آخرین عبارت آنست. تو گوئی که تمامی عبارات زیارت‌نامه مقدمه‌چینی برای طرح همین عبارت خطیر پایانی آن است؛ «فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ عَدُوِّکُم»؛ پس من با شما هستم، با شما هستم و با دشمنان شما نیستم. حرف «ف» (فَمعکم) در مفهوم «پس» و «بنابراین» خود گویای آنست که آنچه در زیارت‌نامه بدان پرداخته شد، جنبه مقدماتی داشت و حال می‌خواهد نتیجه‌گیری نماید و را برجسته سازد. مضافاً که این معیت را مکرر می‌کند! فمـعـکم مـعـکم لا مـع توضیح چنین معیت مؤکدی، نیازمند این تصویرسازی است که؛ یکدست خود را بعنوان به طرف مخاطب خود پیش می‌برد و می‌گوید «فمعکم» ولیکن همزمان این مسئله را هم تداعی می‌کند که دست دیگر شما در بیعت کیست؟! (و ای‌بسا که دست دیگرت در بیعت و معیت دست دشمنان است!) فلذا مطلب، ایجاب می‌کند که دست دیگرش را هم نشان دهد و بیعت و معیت خود را دو دستی دو قبضه کند فلذا می‌افزاید «معکم و لا مع عدوکم»! وگرنه معیت و بیعت، کامل و قابل اعتماد نخواهد بود. بطور مثال؛ کسانی که یک دستشان در جمهوری اسلامی ایران است و دست دیگرشان در قالب بودن و حتی داشتن، در دست است، قاعدتاً بیعت و معیت ناقصی دارند و چندان قابل اعتماد نیستند. اهل‌البیت(ع) بویژه سیدالشهدآء(ع)، طالب «بیعت و معیت کامل» و تمام‌عیار و همه‌جانبه هستند. مسئله بعدی اینست که این آیا تبرعی است یا تبرجی؟ و در 👌(تبرع در مفهوم کسب ثواب خصوصی و تبرج در مفهوم جلوه‌گری صواب عمومی) و بی‌نظیر ؛ (حرکت خودجوش مردمی از اقصی نقاط جهان بسوی که به رستاخیزی سراسری می‌ماند) سکه‌ای است دارای دو رویه؛ و . یعنی عده‌ای تبرعاً آنرا می‌پیمایند و عده‌ای آنرا علاوه بر تبرعاً، تبرجاً هم انجام می‌دهند و بعید نیست که عده‌ای هم صرفاً از روی تبرج بدان روی آورده باشند! راهپیمائی اربعین قبل از ، عمدتاً از نوع بود که در طی قرن‌های طولانی در فراز و نشیب و بعضاً با مشقات فراوان و سخت همراه بوده است ولیکن بعد از # و در دوران حکم‌رانی ، نوع تبرجی آن هم جلوه‌گر گردید و عالمگیر شد. آن‌ها که قصد تبرعی دارند، برایشان چندان تفاوتی ندارد که از کدامین جهت روانه بشوند؟ و حتی ملزم نیستند که آنرا حتماً در ایام بلافصل با به منصه ظهور برسانند. زیرا در این امر صواب، آن‌ها عمدتاً بدنبال کسب و ذخیره ثواب اخروی آن برای خود هستند و بس. ولیکن گروه دوم، به دو مطلب مذکور، تقیُّد دارند. یعنی علاوه بر جنبه تبرعی (کسب ثواب) این مشایه کثیرالثواب، مقید هستند که آنرا قرین ملاحظات تبرجی (نمایشگری و تبلیغاتی) هم بنمایند. فلذا فقط از جهت (جاده اصلی از نجف تا کربلا و مماس با عمودهای دارای نمره مسلسل که هر کدام حکم یک میعادگاه عاشقان را دارد) وارد این می‌گردند، آنهم حتی‌الامکان در روزهای نزدیک به اربعین، بگونه‌ای که روز رسیدن‌شان به آخرین عمود (۱۴۴۴) در مصادف با سالیاد اربعین حسینی باشد. این گروه حتی به قدیمی هم اعتنائی ندارند چرا که تبرجی ندارد. بدیهی‌ست که میزان (کمّ و کیف) ثواب این عده، آنچنان بر میزان ثواب گروه اول، مزیت دارد که شاید اساساً قابل مقایسه نباشد. در مقام مقایسه شاید و بلکه بجرأت می‌توان گفت؛ ثواب ، باندازه ۱٪ آن هم نیست. یا بعبارتی دیگر؛ ثواب پیمایش فاصله ۵۰ متری دو عمود، معادل ثواب کل پیمایش تبرعی است از هر طریق! فضیلت «پیمایش تبرجی+تبرعی» بر «پیمایش تبرعی» همچون فضیلت ثواب امّ‌القرای اسلام بر در یک روستای خلوت و دور افتاده است! تمایز راهپیمائی تبرجی+تبرعی بر راهپیمائی فقط تبرعی، همچون تمایز انجام «احکام » بر انجام «احکام » است. دلیل چنین تمایزی به لحاظ پدیده آخرالزمانی بودن جنس پیمایش تبرجی+تبرعی بر پیمایش صرفاً تبرعی است که بمفهوم پیوند آن با زمان(عج) است. زیرا که این «رستاخیز جهانی» از مصادیق بارز «ذُخراً و شرفاً و کرامتاً و مزیداً» برای آل‌الله است. و اما برتری صواب شرکت در حضور تبرجی بر ثواب پویش تبرعی؛ بنده قدری تردید دارم و احتیاطاً برای هر دو ارزش یکسانی قائل هستم و الله اعلم بکل شیء و السلام !!! ✍ سیدمحمدحسینی(منتظر) اربعین ۱۴۰۲ کربلای معلی لطفا این را هم ببینید👇 https://eitaa.com/chelcheraaqHM/2320 💠کانال اطلاع‌رسانی چلچراغ معارف و احکام حم 👇 🆔@chelcheraaqHM 🙏گروه هم‌اندیشی چلچراغ معارف و احکام👇 https://eitaa.com/joinchat/3850895565Cc7624a74fe
☫﷽☫ 💎@SMHM212 چالش‌های امام در تشکیل نظام (بخش ۰۰۵): صیرورتی از حکومت به جمهوریت؛ (عدول یا استبصار؟! و یا نظام؟) اشاره شد؛ عدول امام از به ، لابد مزیّت خطیری داشته است که معظم‌له بعد از ۳۵ سال (از ۱۳۲۲)، قلم زدن و سخن گفتن از «حکومت اسلامی تحت امر »، چنین تحولی را در آستانه ، رقم می‌زنند. وقوع بزرگترین انحراف در جمهوری اسلامی ایران (که از همان زمان ، آغاز شد و همچنان ادامه دارد!)، بهترین دلیل برای صحّت ژرف‌اندیشی حضرت امام بود. یکی از علل ایجاد و تداوم انحراف (پایان‌پنداری نهضت با مستقرپنداری نظام!) عدم توجه دقیق به معنا و مفهوم بود و است. آیا جمهوری مد نظر امام (در ترکیب «جمهوری اسلامی» بدون کلمه‌ای کمتر یا بیشتر) همان جمهوری بود که معظم‌له، قبل از تاریخ ۱۳۵۷/۷/۲۰ آن‌را در ردیف حکومت‌های مشروطه و سلطنتی و... یاد می‌کردند؟! یا اینکه امام تعریف خاصی از جمهوری دارند که متمایز از مفهوم سابق و جاری این واژه است؟! تحلیل‌گری نوشته: «در نظر امام خمینی(س) رژیم جمهوری اسلامی مانند دیگر جمهوری‌هاست؛ با این تفاوت که قانون آن باید باشد و همین تکیه بر ، نظام جمهوری اسلامی ایران را از دیگر رژیم‌های جمهوری جدا می‌کند؛ بنابراین نظیری در ندارد. همچنین ایشان معتقد بود «جمهوری اسلامی» الهام گرفته از رویه پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) و متکی به و نتیجه نهضتی اسلامی است که بر اساس  و  رسول الله(ص) شکل گرفته است. ایشان خاطرنشان کرده است ، جمهوری اسلامی را می‌خواهد نه و نه و نه جمهوری تنها را» همچنین در فراز دیگری افزوده: «جمهوری اسلامی ایران، همان‌گونه که امام خمینی(س) نیز خاطرنشان کرده است، نظامی و است که مردم ایران با اعتقاد دیرینه خود به ، محتوای را در برگزیده‌اند و میان و پیوندی تنگاتنگ ایجاد کرده‌اند.» (سایت پرتال امام خمینی) «جمهوری الهام‌گرفته از رویّه نَبَوی و وَلَوی و سنت محمدی و علوی»، تعریفی دارد که قاعدتاً آن‌را از سایر رژیم‌های جمهوری، متمایز می‌سازد. بنابراین؛ خمینی را باید در سپهر سیاسی متفاوتی، تعریف کرد! برای تقریب و تفهیم بهتر مطلب، نکته دیگری، قابل توجه و تأمل است. امام در طی ۳۵ سال، در قالب عناوین «حکومت اسلامی»، «ولایت فقیه»، مردم و را به حاکمیتی دعوت می‌کند که قاعدتاً اگر تحقق یابد، عالی‌ترین قامت برای چنین ردایی، همانا خود امام (بعنوان بهترین مصداق ولی‌فقیه) است ولیکن ایشان از این عناوین، بیزاری جسته‌اند و می‌جویند: «خاک بر سر من که بخوام از شما بکنم‌. خاک بر سر من که بخوام خون شما ریخته بشود و من استفاده‌ش رو ببرم»! استفاده عنوانی از «ولی فقیه» و «حاکم اسلام» را امام منزجرانه پس می‌زند! چرا؟! اگر شخصی مثل حضرت امام، از پذیرش چنین عنوانی، پرهیز نماید، پس چه کسی دیگر باید این مسئولیت را بر عهده بگیرد؟! آیا امام تعارف می‌کرد یا اینکه جدی می‌گفت و نگاه خاصی به قضایا داشت؟! بهتر است برگردیم به طرح سؤالاتی کلی‌تر، مقدم‌تر و کلیدی‌تر! ۱) آیا امامی که مدت ۳۵ سال از «حکومت اسلامی تحت امر ولایت فقیه»، قلم زد و سخن گفت، در نیمه دوم سال منتهی به ، ناگهان از این ادعای خود، عقب‌نشینی کرد؟! آیا از اسلامی گشتن حکومت منصرف شد یا از ولایت یافتن فقیه؟! آیا او با دیدن خال لب دوست، از مسجد و از مدرسه بیزار شد؟! من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم‏ ‏‏چشم بیمٰار تو را دیدم و بیمار شدم‏ .. ‏‏غم دلدار فکنده است بجانم شرری‏ ... ‏‏که من از مَسجد و از مَدرسه بیزار شُدم‏ (سایت پرتال امام خمینی) ۲) آیا در ارزیابی قبلی خود که جمهوری را همردیف سلطنت، منحوس و پلید و حداقل نامشروع قلمداد می‌کرد، ناگهان طی فرایندی سریع از استبصار به این نتیجه رسیدند که در باره جمهوری، برداشت اشتباهی داشته است و بلکه ضرورت دارد که همان جمهوری را بالا آورد (یا در جای‌گاه واقعی خود ببیند!) و هدف ۳۵ ساله و بلکه بیشتر خود را در آن متمرکز سازد بدون کلمه‌ای کم یا بیش؟! بنظر حقیر؛ حضرت امام بعنوان انقلاب و نظام، نه از استدعای ۳۵ ساله خود در امر خطیر تشکیل حکومت اسلامی و ولایت فقیه، دست کشیدند و نه در تعریف جمهوری، به جدیدی دست یافتند. بنابراین نه عدولی صورت گرفت و نه تغییر و تحولی رخ داد، بلکه قضیه غیر از اینهاست که بنده آن‌را «غنی‌سازی نهضت+نظام» تلقی می‌کنم که نیازمند توضیح است. ..ادامه دارد. ✍️ سیدمحمدحسینی(منتظر) ۱۶ بهمن ۱۴۰۲ صفحات مجازی حسینی منتظر در ایتا: 💠 🆔 @chelcheraaqHM 🎲 هم‌اندیشی چلچراغ معارف و احکام 🙏
☫﷽☫ 💎 @SMHM212 چالش‌های امام در تشکیل نظام (بخش ۰۱۰): میزان دخالت روحانیت در حکومت!؟ ... این توجیه مشوّش، بازتولید همان اعوجاجاتی بود که قبلاً هم توسط (ساواش) و ، رواج داده می‌شد که «سیاست از دیانت جداست» و تا زمان ظهور امام زمان(عج)، هیچ شخصی حق تشکیل حکومت ندارد و هر پرچمی که بلند شود، محکوم به شکست است! این القائات هنوز هم (و بلکه شدیدتر!) ادامه دارد که از دیگر چالش‌های جدی امام برای تشکیل نظام بود و در جای خود بدان خواهیم پرداخت. آنچه که در اینجا لازمست استطراداً بدان اشاره نمایم اینست که؛ علت عدول بدون قید و شرط امام کاملاً شفاف است ولیکن نیازمند تفسیر صحیح هم است: نظر اولیه ، بازگشت بعد از به و و عدم دخالت در بود (چنانکه خودشان هم در کشور نمانده و به مشرف شدند) ولیکن بنا به ملاحظاتی (خطر بازگشت تفاله‌های شاهنشاهی بواسطه و غیره)، از این نظر خود فرمودند و در راستای بعنوان ، ورود روحانیت به را، مجاز دانستند و خودشان هم مقیم گشتند. زیرا که بعد از پیروزی انقلاب، خطر سلطه مجدد تفاله‌های غربی، سریعاً رخ عیان نمود! آن‌هم با شدّت و‌ حدّتی در حد ترورهای گسترده و نفوذهای فراگیر که می‌رفت دوباره مملکت را بر باد دهد! بعد از عدول مذکور، این مسئله هم پیش آمد که ابعاد و اعماق ورود روحانیت به نظام، باید چه میزان باشد؟ قاعدتاً ورود مذکور بعنوان ، امر موقتی بود و می‌بایستی متناسب با سلطه‌جویی و ، تنظیم می‌گردید. تفصیل این مطلب بماند برای جای‌گاه خودش! یکی از اعضای گروه، در اعتراض به بارگذاری نماهنگی توسط عضوی دیگر (باشتراک گذاشتن در شماره بعدی)، نوشت: «به نظر بنده پخش این چیزها که باب مباحثی را باز میکند که بسیار تخصصی است و برای کسانی که مطالعه لازم در متون اسلامی را ندارند، ایجاد گره ذهنی و شبهه می کند، در این فضاها، اشتباه است و نوعا شبهات هم بی پاسخ می مانند و آمدیم ابرو را درست کنیم، میزنیم چشم را هم کور می کنیم!!! اصولا این بحث، بحث مشروعیت و مقبولیت است و سر دراز دارد، اما من باب مثال توضیحی عرض میکنم و ارجاع میدهم دوستان را به مطالعه کتاب امامت آیه الله مطهری یا بزرگانی مثل ایشان با این عنوان، این مبحث مشروعیت و مقبولیت از آنجایی آغاز شد که در صدر اسلام و پس از رحلت پیامبر،در محفلی در محل سقیفه ساعدیه،ابوبکر به جای امیرالمومنین علیه السلام که مستقیما توسط خدا در غدیر به امامت و خلافت مسلمین پس از پیامبر نصب شده بود و پیامبر این نصب را به اطلاع مردم رساند، انتخاب شد(در همین انتخاب حرف ها هست) ولی ما فرض را درست می گیریم و از بحث دور نیفتیم عرض میکنم که این دو(مشروعیت و مقبولیت) گاهی با هم جمع می شوند مثل زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از ۲۵ سال محرومیت از تصدی امر ولایت و امامت جامعه اسلامی، با استقبال مردم به خلافت رسید، گاهی هم، از هم جدا می افتند مثل زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام به دلیل خیانت خواص و همراهی بخشی از مردم با آنها از تصدی امر ولایتمداری مردم و جامعه اسلامی محروم شد. و امر به فرد دیگری واگذار شد!!! حالا آنچه ما باید توجه داشته باشیم این است که از نظر اسلام، عدم تصدی حضرت در آن ۲۵ سال موجب عدم مشروعیتش نمی شود و نشد، و چون محرومیت بر او تحمیل شد، لذا امرش هم در جامعه نافذ نبود،و اجرا هم نمی شد!!! همان طوری که کسانی که جای او را در حاکمیت گرفتند،(من تعمدا لفظ غصب را به کار نبردم) هر چند به فرض، مقبولیت را به دست آوردند(چون اجبار و الزام عده ای هم در کار بوده) و امرشان هم نافذ بود، ولی از نظر اسلام مشروعیت نداشتند و لذا نه آنها و نه مردم،هیچکدام، در نزد خدا معذور نیستند و هر دو مآخذه خواهند شد. پس معلوم شد که مبانی اسلام با دموکراسی تفاوت دارند، این کار را دموکراسی مثل اسلام محکوم نمی کند!!! چون در دموکراسی رأی اکثریت نافذ است(البته در اینم که همیشه چنین باشد حرف است و گاهی اکثریت سازی می شود و...) اما در اسلام باید کار، مبتنی بر احکام الهی باشد، فرضا در حکومت های با فرض مبتنی بر اکثریت شرب خمر، همجنس بازی، فحشاء و منکرات و... هست که قانونی است(حالا نظر اکثریت در پذیرش لحاظ شده یا نه، آن بحث دیگری است)و آزاد است و... اما اسلام از مبنا مخالف این امور است و هرگز مجاز نمی شوند، و لو فرضا اکثریت هم بخواهند، خلاصه خلاف، خلاف است و با رأی اکثریت قانونی و مجاز نمی شود!!! خلاصه این مباحث محل خاص و افراد اهل تخصص را لازم دارد تا شبهه ایجاد نشود و لذا همان گونه که عرض کردم، جاش در گروه ها نیست.» (پایان نقد) ..ادامه دارد. ✍️ سیدمحمدحسینی(منتظر) ۲۳ بهمن ۱۴۰۲ 💠 🆔 @chelcheraaqHM 🎲 گروه چلچراغ معارف و احکام 🙏
🇮🇷﷽☫ 💎 @SMHM212 یاد ایامی (بخش ۱) اولین سالگرد پیروزی ایران (۱۳۵۸/۱۱/۲۲) من وارد اولین روز از ۱۸ سالگی خودم شده بودم (متولد ۲۱ بهمن ۱۳۴۱ هستم) که طی پیام تبریک خود فرمودند؛ «ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می‌کنیم» + «باید همه بپا خیزیم و را نابود کنیم»!! این سخن ( + ) از دو جهت برای من مهم بود: ۱) رؤیای «شهادت در حوالی » شریف (قبل از ، خواب دیده بودم که در نبرد آزادسازی ، کشته می‌شوم) ۲) شعار اصلی من در تظاهرات ۲۲بهمن۱۳۵۷ لغایت ۲۲بهمن۱۳۵۸ تأکید بر این بود؛ «بعد از نوبت آمریکاست»! در آن‌مقطع، معمولاً هر روز آ.سیدمرتضی را می‌دیدم (در مجیدیه هم‌محل بودیم) و یادمه که اولین موضوع صحبت ما راجع به همین مطالبه امام خمینی بود و اینکه ما (دو نوجوان ۱۷ ساله) چه می‌توانیم بکنیم؟! پسرعمو گفت: من شنیده‌ام داره نیرویی تشکیل می‌شه بنام و من به آن نیرو خواهم پیوست! اتفاقاً خبر تشکیل (از ۱۳۵۸/۲/۲) کاملاً درست بود و سیدمرتضی هم به آن پیوست و تا زمان بازنشستگی خود هم در آن نیرو خدمت کرد. ولیکن نگاه من برای صدور انقلاب، نظامی‌گری نبود و بیشتر به راهکارهای و و رسانه‌ای می‌اندیشیدم. (چنان که یکی دو سال هم بصورت غیررسمی به پرداختم! برای تمرین، معمولاً دوربین عکاسی خود را همراه داشتم و مشغول گزارش‌نویسی از اوضاع پیرامونی خود بودم که گزارشی از روستای (زادگاهم از توابع شهرستان قزوین) در شماره ۵۹ مجله هفتگی در سال ۵۹ نمونه‌ای از آن اهتمام بود.) البته برداشت من از صرفاً «نظامی‌گری تلقی کردن سپاه»، ناقص و اشتباه بود وگرنه آمادگی کارهای فرهنگی بنده در ضریب با ظرفیت‌های سپاه، قطعاً اوضاع متفاوتی را رقم می‌زد. اگرچه بعداً در قالب همکاری‌های مقطعی (بعنوان یا برای نهاد نمایندگی ولی‌فقیه در و یا عضویت در شورای راهبردی فرهنگی/سیاسی سپاه تهران)، داشتم ولیکن هرگز به آن نمی‌رسید که از ابتدای امر بصورت سازمانی به در می‌آمدم تا «زمان و هزینه» خود را بیهوده مصروف فعالیت‌های انفرادی و پراکنده نکنم. «صدور انقلاب اسلامی به تمام جهان»، مطلبی نبود که امام خمینی، ناگهان مطرح کرده باشند. بلکه از همان لحظه سقوط ، این مطلب در ذهن ، امر جا افتاده‌ای بود و سخن امام صرفاً به مثابه به رسمیت شناختن و بازتاب آن تفکر بود. چنان‌که اشاره کردم، شعارهای ما بعد از فرار شاه (۱۳۵۷/۱۰/۲۶)، عبارت بودند از؛ «بعد از شاه، نوبت آمریکاست»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر ارتجاع» و «سرنگون‌باد حکام مرتجع عرب»! چنانکه دیدن یک ، برای من نقطه عطف مهمی در این قضیه شد! من قبل از حتی یک‌بار هم پای در هیچ سینمایی نگذاشته بودم (در خانواده‌ام، و حرام بود) بعد از انقلاب، داشتم از خبرنگاری اولین تهران به امامت آیةالله (۱۳۵۸/۵/۵) برمی‌گشتم به منزلمان (که در محله جی - جنوب‌غربی - بود) دیدم در سینمای جنوب‌غربی ، فیلم به نمایش گذاشته شده که برایم جلب توجه کرد و لذا برای اولین‌بار قدم به سینما گذاشتم و با دیدن آن فیلم (اسم اصلی آن، ۲۱ ساعت در مونیخ و در موضوع گروگانگیری ورزشکاران در المپیک بود تا بدینوسیله توجه رسانه‌های دنیا به مسئله جلب شود) و از همان‌جا مصمم شدم که سینما را پایگاه صدور انقلاب اسلامی بپندارم. نفس نمایش فیلمی با موضوع آزادی فلسطین، خود گویای گرایش عمومی جامعه به نبردهای فراسرزمینی هم بود. بعد از خروج از سینما برگشتم به کتاب‌فروشی‌های ضلع جنوبی تهران و تمام پول خودم (اندوخته حقوقم از در تهران) را صرف خرید کتاب‌هایی نمودم که مرا با صنعت و هنر سینما آشنا می‌کرد! بنابراین، اولین گام من برای ورود به امر صدور انقلاب اسلامی، مطالعه سینما بود و گام دوم من، نوشتن فیلم‌نامه سینمایی از قصه‌ای بنام «نبرد تا آزادی» از استاد بود و سومین گام من، تأسیس ! تأسیس و تشکیل و سپس انحلال «مرکز سینمایی فجر» (۶۰-۱۳۵۹)، ماجرای مفصل و مستقلی دارد که بعداً به آن خواهم پرداخت. ولیکن با آغاز ، تدریجاً خود را آماده شرکت در نمودم و در ماه پایانی ۱۳۵۹ اسمم را در نوشته و ماه آغازین ۱۳۶۰ عازم مناطق جنگی شدم. یکی از علل ورودم به «کشتیرانی ج.ا.ا.» هم آشنایی با جهانی بود که انقلاب باید به آن‌ها صادر می‌شد! ...ادامه دارد. ✍️سیدمحمدحسینی‌(منتظر) ۳۱ فروردین۱۴۰۳ (۰۳/۰۲/۰۱)! 🆔 @chelcheraaqHM 🎲 گروه چلچراغ معارف و احکام 🙏
🇮🇷﷽☫ 🔻@SMHM212 یاد ایامی (بخش ۲) 👈بخش قبلی👉 قصه نخستین مرکز فرهنگی هنری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران (قسمت اول): به محض اسلامی در ۱۳۵۷/۱۱/۲۲ بنده همانند هزاران نفر انقلابی دیگر در اندیشه ایران به جهان بودم تا اینکه در تاریخ ۱۳۵۸/۵/۵ (اقامه اولین تهران به امامت آیة‌الله ) بمناسبتی که در پیام قبلی اشاره کردم، تصمیم خود را گرفتم که از طریق تولید فیلم‌های سینمایی به این مبادرت بورزم. ولیکن قبل از آنکه موفق بشوم، رخ داد و لذا را رها کرده و داوطلبانه عازم جبهه‌های شدم. بنده قبل از رفتن به سراغ ، در صدد تشکیل یک نهاد خصوصی بودم که با مشارکت - که بعداً تهیه‌کنندگی فیلم‌های زرد را دنبال کرد - و با همکاری وزارت و رهنمود شهیدان و ، «مرکز سینمایی فجر» را تأسیس کردم اما نامبرده عضو گروهک چپگرای در آمد و ناسازگاری نمود! البته وی هم اگرچه کارگردان اولین فیلم سینمایی پس از بود (با عنوان از داستانهای که به نظر هم رسیده بود) اما همانند بنده، نوجوانی ناپخته بود و لذا تحت تأثیر عموهای معلوم‌الحال خود! تهیه‌کننده بسوی ساحل، (قبل از فیلم بلمی بسوی ساحل)، سپاه پاسداران بود که حدود ۳۰۰٫۰۰۰ تومان هزینه کرده بود و فرمانده آن (برادر سلیمانی) به همین علت که «کل بودجه سال سپاه ری» را صرف آن فیلم نه چندان هنری کرده بود، توبیخ شده بود!) آشنائی بنده با ع.ع. بعد از درج مصاحبه با وی بود که باعث شد بروم سراغ شهر ری و نشانی خانه‌اش را از گرفتم و اولش گمان می‌کردم او یک سپاهی است! اما آشنایی او با من، با مطالعه «سناریوی نبرد تا آزادی» بنده با آن بود و او (که سینماآموخته پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود) پنداشت که بنده سینما را در سطح عالی‌تر و حرفه‌ای‌تری آموخته‌ام! (و حال آنکه بنده را از کتاب‌های خودآموز، یاد گرفتم!) تأثیرپذیری وی از حرفه‌ای بودن سناریوی بنده، باعث شد که با هم برویم دنبال سرمایه‌گذار و سراغ انواع اسپانسرها هم رفتیم و نهایتاً به این نتیجه رسیدیم که خودمان مؤسسه بزنیم که آنرا «مرکز سینمایی فجر» نامیدیم و... پدرش را خاطرم نیست چکاره بود اما او بیشتر گرفتار آفت عموهای خود و... بود. وی سه تا عمو داشت که بزرگ آن‌ها از اعضای بود و وسطی آن‌ها علیرغم آنکه اخراجی و نیز اخراجی مجله بود، با لباس سپاه مشغول سوءاستفاده‌های خود بود و کوچک آن‌ها نسبتاً انقلابی و سالم بود که با من همکاری داشت از پشت‌پرده‌های عبداله! همکاری من و ع.ع. (به دلیل بودن بنده و لااُبالی بودن او) به جایی نرسید و بعد از یکسال، به شکست انجامید! اما بهانه اصلی دعوای ما به ماجرای عجیب دیگری هم برمی‌گشت که بد نیست آنرا هم در اینجا بگویم! در نخستین انقلاب اسلامی ایران، « و » همچنان در پی تغییر و تحولات ساختاری و عنوانی خود بود! و الآن خاطرم نیست که «وزارت ارشاد ملی» در آن مقطع به «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» تغییر عنوان داده بود یا نه؟ ولیکن برپائی جشن نخستین سالگرد پیروزی ، موضوعیت یافته بود. اسلامی و بالتبع هم هنوز تشکیل نشده بود! و چنانکه در یادداشتی با عنوان 👈حرف‌های پزشکیان؛ نماد گیج‌فرهنگی ایرانیان👉 اشاره کردم، ما برای تأمین مخارج مرکز سینمایی فجر، سالن اصلی تهران را اجاره کرده بودیم و فیلم سینمایی را پخش می‌کردیم! در خلأ فعالیتی و بلکه در خلاء وجودی «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» و نیز «سازمان تبلیغات اسلامی» و «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» و بالتبع سرگردانی و فقر انبوه هنرمندان و هنرپیشگانی که به خارج از کشور متواری یا در گوشه‌ای پنهان نشده بودند، «مرکز سینمایی فجر» (بعنوان نخستین NGO فرهنگی هنری) ما چراغ تابانی بود که توجه آن‌ها و بالتبع خواص را به خودش جلب کرده بود! البته دیگری هم در زمینه و فعال شده بودند که یکی از آن‌ها (بنیاد هنر در اسلام) بود که عمدتاً در عرصه واردات فیلم‌های سینمایی و دوبله آن‌ها فعالیت داشت. بنظرم اولین فیلمی که بنیاد مذکور وارد کرد و در سینماها به نمایش گذاشت، فیلم بود. بعد‌ها فیلم سینمایی صهیونیستی؛ (به کارگردانی و بازیگری در نقش ) هم توسط همان بنیاد صورت گرفت که تقریباً هر سال از رسانه ملی هم پخش شده و می‌شود! ...ادامه دارد. ✍️سیدمحمدحسینی‌(منتظر) ۱۴۰۳/۹/۱ 🌐👈حیفه نبینی👉 💠 🎲👈محل نظرات👉 🙏
🇮🇷﷽☫ 🔻@SMHM212 اوهام مسعود و فایزه (بخش۲): این تحلیل معطوف به کلیپ‌های مندرج در 👈بخش قبلی👉 و نیز یادداشت 👈روانی‌های مشهور👉، تحریر می‌شود: 👌گفته‌های هماهنگ و ، دستپخت واحدی است. پذیرش اشتباهی! طرف (طبق ادعای خودش) از شدنش، شوکه شده و حتی بعد از پذیرش در دانشگاه، منتظر بوده که به وی بگویند؛ تا چه رسد به ریاست جمهوریش که ای‌بسا هر لحظه منتظر است تا به او بگویند؛ اشتباه شده! صرف‌نظر از این‌همه اعتماد به نفس(!) وی، تناقضات بی‌پایان اوست که موجب همه‌جانبه است و لذا بنده تقریباً هر روز تذکر می‌دهم که اشتباه شده است! از طرفی ادعا می‌کند که فکرش را هم نمی‌کرده ملت او را برای برگزینند و از طرفی ادعا می‌کند که آمده بوده تا با کسب ، به دنیا ثابت کند که ایرانیان هنوز هم پای کار انقلاب خود هستند! خیز برداشتن برای جلب آراء کجا و فکرش را هم نمی‌کرده که روزی شود، کجا؟!! (اگر فکرش را هم نمی‌کردی پس چرا وارد شدی؟! و اگر مطمئن بودی که می‌آیی و باعث چنان انتخاباتی می‌شوی که به دشمنان ثابت کنی، ملت با رأی دادن به تو نشان می‌دهند که پای کار انقلاب خود هستند، چرا ادعا می‌کنی فکرش را هم نمی‌کردی؟!) وی ضمن اعتراف به این واقعیت که و ریاست جمهوری (و حتی دانشجوئی پزشکی) را نداشته است اما با ، اسمش از صندوق در آمد(!)، تلویحاً انتخابات را متهم به می‌کند! حال فرض می‌کنیم که وی از تبعات سیاسی ادعای مشمول حمایت خاصه رهبری از شخص او بودن (در مفهوم اتهام تقلب به )، چیزی نمی‌فهمد و بمنظور معنوی و انقلابی خود بر و ، از خرج می‌کند! و شاید هم عامدانه، زیرکانه و مکارانه، باب چنین اتهامی را می‌گشاید تا تلویحاً ادعای تقلب در انتخابات ۱۳۸۸ و بالتبع مشروعیت بخشیدن و حداقل قبح زدایی از آن شرارت نابخشودنی را جار زده باشد! (زیرا خیلی ظریف این مفهوم را القاء می‌کند که فرضاً اگر رهبری در انتخابات ۱۳۸۸ دخالت نمی‌کرد، محال بود بالا بیاید! همچنانکه اگر رهبری در انتخابات ۱۴۰۳ دخالت نمی‌کرد محال بود از صندوق، خارج شود! فلذا باید گفت؛ زهی به این حیله‌گری وی) و اما اینکه دنیا معطل آن بوده تا با نامزدی وی، ملت بریده و مأیوس ایران بیایند پای کار انقلاب: طبق آمارهای رسمی؛ در سال ، حدود ۳۶ میلیون نفر بود و در سال جاری، حدود ۸۶ میلیون نفر است. فلذا در طی ۴۶ سال گذشته، جمعیت ایران، حدود ۵۰ میلیون نفر افزایش یافته است که فایزه، آن‌را نسل Z می‌نامد! نسلی که اصلاً توی باغ نیستند و از و و ، نفرت دارند و...! زیرا که ما آن‌ها را نابود کرده‌ایم! (البته اعتراف وی به نابود کردن ارزش‌های توسط وی با توجه به ریزش‌ها و لطمات عمیقی که بر «نهضت+نظام اسلامی» تحمیل کردند، اعتراف درستی است ولیکن إشکال آن در اینجاست که هنوز به نابودی مطلق مد نظر آن‌ها نرسیده‌اند و از ملاحظه رویش‌ها کور و کر هستند!) این ، از طرفی به انحاء مختلف، موجب در انتخابات و بلکه شرکت گله‌هایی از در شده و می‌شوند و از طرفی این روی بر تافتن‌های تحمیلی بر بخشی از جامعه را نشانه «ناکارآمدی نظام» و «غلط بودن نهضت» و «باطل بودن اسلام»، جلوه می‌دهند! زهی به این‌همه بی‌شرمی و خباثت و خیانت! کاهش مشارکت ملت در طی ۴۶ سال، عللی دارد (که بررسی تفصیلی آن نیز طی مقالاتی مستقلاً مورد بررسی است) که همه آن‌ها را باید احصاء نمود و مورد توجه دقیق و عمیق قرار داد که هم نیازمند (توجه به علت‌ها) و هم محتاج (توجه به معلول‌ها) هستند. از جمله تأثیرات استحماری دشمنان، فعالیت شبانه‌روزی «بیش از ۳۰۰ شبکه ماهواره‌ای فارسی‌زبان برای کمتر از ۲٪ مردم جهان!» است که دکتر ، احصاء و اعلام کرد. فایزه (که در حال و هنگام سق زدن به ساندویچ، بازداشت شده بود و جزو است) ادعا می‌کند؛ «بن‌بست نظام در سیاست‌های داخلی و خارجی»، باعث مقام معظم رهبری از منویات ارزشی خود شده و حتی از صرافت شکست‌های مختلف، آقا مجبور شد به کارگردانی سناریوی بالا آوردن پزشکیان (بعنوان آخرین تدبیر برای جلوگیری از فروپاشی نظام) بپردازد! توهمات پوزیده پوسیده هم در اینست که خود را ناجی افسانه‌ای ایران می‌پندارد (یا جلوه می‌دهد) و نمی‌فهمد که؛ ۱) تعاون ملت در سطح ۹۸٫۲٪ در سال ۱۳۵۸ یک معجزه بود. (با توجه به مسائل روان‌شناختی مورد اشاره در 👈مقاله فرهنگ پل‌نشینی/ملتی آتشین در گذرگاه ایران👉) ..ادامه دارد. ✍مقالات حم | حیفه نبینی | محل نظرات ۱۴۰۳/۱۱/۱۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♨️ مورّخ حرف جدیدی میزند. ☝️از پیام‌های وارده☝️ نقدونظر 👌شایعه ساختگی؟!!😳🙄🤔 بنده احتمال زیاد می‌دهم که این مورخ تاریخ انقلاب، تحقیقات مکفی، بخرج نداده و لذا اشتباه می‌کند. بنده اولین بار این قصه (مکالمه تلفنی عجیب مرحوم را در مجله (ارگان ایران در سال‌های اول و در واقع در زمان حیات ) خواندم که طی مصاحبه‌ای با مرحوم (مجری برنامه مشهور به )، از ایشان نقل و چاپ کرده بود. بنده شایعه و ساختگی بودن این مطلب را در حد صفر می‌دانم و به ایشان (آقای ) توصیه می‌کنم اولاً در این خصوص، شخصاً تحقیقات کافی بعمل آورند و ثانیاً در مؤسسه خود، از اشخاصی استفاده کنند که شائبه برانگیز نباشند! زیرا نه ، شایعه‌پرداز بود و نه جناب مرتضایی‌فر و نه اینکه بخواهند چنین قضایایی را (در زمانی که امام خمینی‌ره به سپاه، حساسیت خاصی داشتند)، از خودشان بسازند! قصه ادعای ارتباط امام خمینی با (عج)، چیزی نبود که امام بخواهند بسادگی از آن، عبور نمایند و سکوت کنند. حال بعد از ۴۶ سال (و فوت !)، مورخی پیدا بشود که آنرا ساختگی و شایعه، جلوه بدهد، هیچ‌گونه وجاهتی ندارد وگرنه ممکنست انسان را به سایر ادعاهای تاریخی ایشان هم بدبین سازد! بنظرم ایشان، هرچه زودتر باید این قضیه را تحقیق و بررسی نموده و اگر به خطای خود واقف گردید، رسماً از پیشگاه ، عذرخواهی کند. ✍سیدمحمدحسینی(منتظر) ۱۴۰۳/۱۱/۲۴ 🌐👈حیفه نبینی👉 💠 🎲👈محل نظرات👉 🙏
پاسخ امام خمینی به اژه‌ای ☝️از پیام‌های وارده☝️ وفاق(نفاق)ملی سران قوا!!! ، توقع داشتند که بعد از ۱/۵ سال از ، اوضاع ، اصلاح شوند و حال آنکه در ۴۶مین سالگرد پیروزی هم کماکان گرفتار هستند و روز به روز هم ، بدتر می‌شود! بعد از گستاخی وحشتناک، ذلیل‌الدوله در تراشیدن و بالا بردن پرچم جعلی در مقابل (که در اجلاس مفسدین عالم، بر زبان کثیف خود جاری ساخت!)، طی یادداشتی با عنوان 👈«ظریف؛ خدعه یا فتنه؟! در مورخه ۱۴۰۳/۱۱/۴»👉 و نیز طی یادداشتی با عنوان 👈«بدعت ظریف/سکوت سران!» در مورخه ۱۴۰۳/۱۱/۱۳👉 به سهم خویش، واکنشی داشتم. (صرفاً برای اینکه رنج و تلاطم قلبی خود را قدری آرام کنم وگرنه این یادداشت‌های بنده به هیچ جا نمی‌رسند! بجز اینکه شاید در آخرت، موجب روسفیدی حقیر سراپاتقصیر گردد، ان‌شاءالله) حال با رئیس دستگاه قضای حاجت، معلوم شد که آبشخور این دو همکلاسی سابق ( و در )، یکیست و آن‌ها حامی همدیگر هستند و به خود جرأت داده‌اند که در مقابل (تنهاترین )، خود را برافرازند! جانشین بی‌بصیرت سپاه هم، فریب 👈گفتگوهای خوب ظریف👉 را خورده و..! ⁉️آیا وقت آن نیست که دو طیف منحوس (لیبرال‌های لمپن و انجمنی‌های انگلیسیه؛ «سرطان دوقلو»ی بدخیم رسوخ و نفوذ کرده در مناصب نظام) از سطح نظام، پاکسازی شوند؟ ولو اینکه برای انتقامجویی و حمایت از مزدورانش، متقابلاً به ایران لشگرکشی کند! ✍️حسینی منتظر | حیفه نبینی | نظرات ۱۴۰۳/۱۱/۲۶