eitaa logo
این عماریون
365 دنبال‌کننده
240.7هزار عکس
65.3هزار ویدیو
1.4هزار فایل
کانال تحلیلی درباب مسائل سیاسی واجتماعی https://eitaa.com/joinchat/2102525986Cbab1324731
مشاهده در ایتا
دانلود
🚨 مهم_بصیرتی. 🔹امام خامنه ای : فضای مجازی به اندازه انقلاب اسلامی اهمیت دارد و عرصه فرهنگی عرصه جهاد است. اگر از فضای مجازی غافل باشیم اگر نیروهای مؤمن و انقلابی این میدان را خالی کنند مطمئنا ضربه خواهیم خورد. به اعتقاد من امروزه ذکرمستحبی بعد از نماز ما کارفرهنگی و جهادی در فضای مجازی ست. https://eitaa.com/joinchat/2102525986Cbab1324731
پس از انقلاب با فراوان در از هاي آن، با و دل . هر جا كه به ایشان بود، را به آن جا رساند و شايسته اي را انجام مي داد. 🍃🌷🍃 پس از توسط ضد انقلاب، همراه از ، را به رساند،در مدت در ، ارزشمندي درباره و كرد. 🍃🌷🍃 ایشان در رسول الله (ص)🌷، و خطر به نام خون را از نيروهاي ضد انقلاب خارج كرد، همچنين همراه ديگر در هاي پل ذهاب و دست به چريكي زد. 🍃🌷🍃 در مدت در ، مدتي دزلي و زماني هم به عنوان محور انجام كرد و درخشاني را در آن جا از خود به گذاشت. 🍃🌷🍃
امّا این وسط این قدر بود و مسئلهٔ ریا را برای خودش حل کرده بود که شب را کار و نمی‌دانست، می‌دانست و در شب می‌خواند.😭 🍃🌷🍃 در همان . گاهی اوقات برای اینکه کسی را ، به جایش . در شب هم می‌کرد،😭 🍃🌷🍃 پس از ۲۶ و در جريان پيدا شده بود و برای و سپاری از عملياتی به مقدس منتقل شده بود كه# همرزمان او از اقصی نقاط شهر برای ، خود را به رسانده بودند. 🍃🌷🍃 و زيادی از اين و از دهان نقل شد كه از آن جمله می‌توان به زياد به اشاره كرد و طبق گفته يكی از ، به همين خاطر نيز اين در ميان خود به پيدا كرده بود. 🍃🌷🍃
ولی بی‌صدا! اصلاً بی‌صدا می‌کرد. در هم می‌کرد😭 را نمی‌شنیدی، ولی وقتی به صورتش نگاه می‌کردی، از چشمانش و می‌آمد. من کسی را ندیدم که مثل داشته باشد.😭😭 🍃🌷🍃 يكی ديگر از می‌گفت: در طول مدتی كه با در حضور داشتم می‌ديدم كه هميشه از گرم می‌كرد تا برای گرفتن باشند. 🍃🌷🍃 و شب . او در بين كه برای به می‌كردند می‌زد و آنان را و . 🍃🌷🍃 اين بزرگوار به از اطهار🌷 و از مجيد می‌كردند و   اين رو می داد و همچنین روزه عاشورا. 🍃🌷🍃 همچنين «پدر صلواتی» را ذكر كرد و گفت: پس از اينكه از اين استفاده كرد در اين شد. 🍃🌷🍃
در سال 1359# ، از سوی واحد به از كشور شد و به تماس با آزاديبخش ، در جهت و آنها فعاليت کرد. 🍃🌷🍃 ایشان باشروع تحميلی ، وقتی خبر دشمن بعثي را به شنید، سریع خود را به رسوند، و به عنوان كشور منصوب شد. 🍃🌷🍃 ایشان در چريكی و ، و بالایی داشت، بارها مهلكی بر دشمن وارد کرد  و بدين و وحشت در دل آنها انداخته بود. 🍃🌷🍃 از طرف ديگر به ، و ایشان  در   و در آن به " محسن چريك " شد. 🍃🌷🍃 روز ماه 1359# ، مهم و سازی را و کرد و همراه امر خود ، با يك و آسا به نيروهای دشمن بردند. 🍃🌷🍃 در اين ، سخت و نابرابري انجام شد که ، بيش از 350 از نيروهاي دشمن در منطقه " افشار آباد " واقع در منطقه " سر پل ذهاب " به رسيدندو اين از چنگ دشمن بعثی شد. 🍃🌷🍃
ایشان برای بار ماه 1394# به رفت و آنجا بود. موضوع را فقط به من گفته بود وهیچ کس در جریان سفر ایشان به قرار نداشت. 🍃🌷🍃 از آنجا که بیشتر اوقات در بود، خانواده شان متوجه رفتن به نشدند. زمانی که از بازگشت، بنر «زیارت قبول» زدیم و گوسفند قربانی کردیم. آنجا بود که اطرافیان متوجه شدند ایشان به رفته اند. 🍃🌷🍃 آن روزها خبرهای خیلی بدی از می شنیدیم. خیلی نگران شدم. سلیمانی آن زمان و گردان «امیر» بود. به من گفت «نگران نباش، به صورت مستشاری و برای آموزش نیروهای سوریه ای به این ماموریت می روم.» 🍃🌷🍃 از آنجا که در داشت، از ایشان خواستند که برای یک ماهه به برود. در بود. 🍃🌷🍃 زمانی که از ایشان خواستند که به برود، بود اما زمانی که موضوع را با من در میان گذاشت، حال عجیبی پیدا کردم. پاهایم سست شد، آنجا فهمیدم که این سفر . 😭😭 🍃🌷🍃
در دوران بچگی­­ و تا پایان راهنمایی در منزل پدرم بود چون ما با هم همسایه بودیم و مادرم کسالت شدیدی داشت و من رفت و آمد زیادی به خانه آنها داشتم؛ 🍃🌷🍃 «محمود» نام من را داشت و پدرم بسیار به او بود، پدرم را روی دوشش می‌انداخت و را پهن می­‌کرد و دست به قنوت بلند می­‌کرد. 🍃🌷🍃 پدرم به مازندرانی از او می­‌پرسید: «شما سرباز زمان♡می­‌شوید؟ سرش را تکان می­‌داد و می­‌گفت بله من زمان♡می­‌شوم»😭 🍃🌷🍃 از فرزندانم ، و کلمه­‌ای از ­ البلاغه را به آنان می­‌دادم و در می­‌خواستم. 🍃🌷🍃 شرعی، و حدود مانند و ، و ،، ­‌ها را تا جایی که از دستم برمی­‌آمد به آنها می­‌دادم. 🍃🌷🍃 حتی زمانی که خواست در شرکت کند، یک دوره فقه را که بود به او دادم، به شرعی کامل داشت و می‌کرد. 🍃🌷🍃
از در مختلف می‌کرد اما به طور رسمی از ۱۵# سال پیش به روی آورد و دلیلش هم زیاد و و و بود که خیلی دلشان می‌خواست ایشان مداح شود. 🍃🌷🍃 یکی از که بود در پیکر گمنام در حدود سال پیش سرود، شعر «واویلا از شهدا شدیم جدا» که بیشتر این را با آهنگ محزون عاشورای حاج محمود کریمی شنیده‌اند. 🍃🌷🍃 ایشان جان‌سوز استاد حاج‌ منصور ارضی، استاد میرزامحمدی را خیلی دوست داشت ، و حاج‌میثم مطیعی و حاج‌ محمود کریمی را می‌پسندید و بارز (ع)🌷 را در وجود حاج‌ مهدی سلحشور دیده‌ بود.
به دلیل که در زمان تحمیلی در داشتند پس از انجام ها به عنوان به شدند. 🍃🌷🍃 البته برای ما هم تعجب آور بود که طی مراحل اعزام این به در مدت زمان کوتاهی انجام شد و پس از فاصله کوتاهی پس از به رسیدند.😭 🍃🌷🍃 این عزیز در تاریخ ۴ به و در تاریخ ۱۷ ماه در العیس که از مناطق با سخت است به فیض رسیدند.😭😭 🍃🌷🍃 سرانجام سرتیپ دوم پاسدار حسنعلی شمس آبادی هم   روز ۱۷ ۹۴#  با  گرفتن راست و گلوله به آرزویش که همانا  در راه 🤍 بود رسید. 🍃🌷🍃 : گلزار شمس آباد ، خراسان رضوی. 🍃🌷🍃 شادی ارواح طیبه ی شهدا،امام شهدا،شهدای انقلاب، شهدای دفاع مقدس،شهدای مدافع حرم، شهدای مدافع امنیت، شهدای مدافع سلامت،شهدای هسته ای و علی الخصوص شهید سرفراز    💠 شهید سرتیپ دوم پاسدار حسنعلی شمس آبادی💠                            🌷  صلوات 🌷‌ ✨ التماس دعای فرج وشهادت✨ یاعلی مدد
خود را به کرد ، من ،# تلاش و کشیدن بود و به خود یعنی داشت.😭 🍃🌷🍃 البته قبلاً کاری در یک‌ بهداری برایش شده بود اما بود که باید در که را خوانده و برای آن کشیده به‌ شود و را دهد. 🍃🌷🍃 با و خود در مختلف دنبال گشت و آنقدر و کرد تا اینکه توانست در که را بود یعنی به‌ شود چون کردن به و بود.😭 🍃🌷🍃 یک بار یکی از نتوانسته بود خود را در کند و برای به این شد. 🍃🌷🍃 و بدون به# کمیته امداد یا برای به آن ، و از را کردند. 🍃🌷🍃
خود را به کرد ، من ،# تلاش و کشیدن بود و به خود یعنی داشت.😭 🍃🌷🍃 البته قبلاً کاری در یک‌ بهداری برایش شده بود اما بود که باید در که را خوانده و برای آن کشیده به‌ شود و را دهد. 🍃🌷🍃 با و خود در مختلف دنبال گشت و آنقدر و کرد تا اینکه توانست در که را بود یعنی به‌ شود چون کردن به و بود.😭 🍃🌷🍃 یک بار یکی از نتوانسته بود خود را در کند و برای به این شد. 🍃🌷🍃 و بدون به# کمیته امداد یا برای به آن ، و از را کردند. 🍃🌷🍃
ایشان برای بار ماه 1394# به رفت و آنجا بود. موضوع را فقط به من گفته بود وهیچ کس در جریان سفر ایشان به قرار نداشت. 🍃🌷🍃 از آنجا که بیشتر اوقات در بود، خانواده شان متوجه رفتن به نشدند. زمانی که از بازگشت، بنر «زیارت قبول» زدیم و گوسفند قربانی کردیم. آنجا بود که اطرافیان متوجه شدند ایشان به رفته اند. 🍃🌷🍃 آن روزها خبرهای خیلی بدی از می شنیدیم. خیلی نگران شدم. سلیمانی آن زمان و گردان «امیر» بود. به من گفت «نگران نباش، به صورت مستشاری و برای آموزش نیروهای سوریه ای به این ماموریت می روم.» 🍃🌷🍃 از آنجا که در داشت، از ایشان خواستند که برای یک ماهه به برود. در بود. 🍃🌷🍃 زمانی که از ایشان خواستند که به برود، بود اما زمانی که موضوع را با من در میان گذاشت، حال عجیبی پیدا کردم. پاهایم سست شد، آنجا فهمیدم که این سفر . 😭😭 🍃🌷🍃